نوشته های برچسب خورده با ‘چقدر از زندگی عقب مانده ام’

چقدر از زندگی عقب مانده ام
بدون اینکه لمسش کرده باشم
زندگی تندتر از من دوید
من از زندگی چه می خواستم
وزندگی از من چه می خواست

سکوت کنار گوشم پچ پچ می کند
دلم می خواهد چنان لگدی به پهلویش بزنم
که صدای فریادش
سکوت محسوسم را بترکاند تا دلم خنک شود

دوباره دلم گرفت
انگار دیروز بود که سه بار خمیازه کشیدم
تا کسالت درونم را
از حباب های سرخ شده رگ های چشمانم
به بیرون پرتاب کنم

من پرتاب شدم
من پرتاب شدم
درون حفره ی نامرئی زمان
وبن بست های تهی مغزان سرخ رویان واپس گرایی که می خواستند
بر پیشانی سیاهشان سجده کنم
وافکار سیاهشان را درون چشمانم پنهان کنم

دوچشم درعمق چشمانم روئید
وقتی پاهایم سنگ های عبادتشان را
درون کوره ی انزجارم مدفون کرد

تکلیفم بعد ازآن حادثه ی یاغی گری ام روشن شد
چشمانم را روبروی چشمان کلاغانی که بر تنفرم
می نگریستند بیرون آوردند
و آن کلاغان گریختند
دو چشم درعمق چشمانم روئید

مهناز هدایتی

لندن از کتاب اشعارم  شاهکار

Advertisements