نوشته های برچسب خورده با ‘من در بهشت زندگی میکنم’

من در بهشت زندگی می کنم
به خدا راست می گویم
انگلیس بهشت زندگی ست با دو پنجره
که رو به عشق و آزادی گشوده می شود
و روز و شب از دریچه ی نگاهش
به یک خورشید ویک ماه ختم می شود
و ماه در نیمه ی طلوعش
دخترکان زیبا روی حوری بهشتی را
با اسکورت پلیس به دیسکو می برد
ودر دایره ی نور افشان مهتابش
تا اولین روزنه ی طلوع خورشید
در آغوش پسرکان عاشق پیشه
به رقص و پایکوبی می کشاند
و صبح هنگام صحیح و سالم
تحویل خورشید می دهد
بی آنکه تن ظریفشان
شلاق و شکنجه دیده باشد
یا اعدام و سنگسار شده باشند

من در بهشت زندگی می کنم
و این زن هفتاد ساله ی انگلیسی
که دوست پسرش را عاشقانه می بوسد
و تند تند شیشه های ویسکی و آبجو را
به سلامتی او درسبد خریدش می گذارد
شاهد من است

مادرم همیشه می گفت
هرکسی آبجو بخورد به جهنم می رود
اما این زن هفتاد ساله ی انگلیسی
که بدون عینک رانندگی می کند
و چشمانش خیلی روشن می بیند
واز جهنم هم نمی ترسد
با کامپیوتر آخرین مدلش
پیشرفت اقتصادی کشورش را
با ناخن های بلند ولاک زده تند تند تایپ می کند
وبا آهنگ دلنشینی زیر لب زمزمه می کند :

هیچ پرنده ای در انگلیس بی آشیانه نیست
هیچ گربه ای بی خانه نیست
هیچ سگی ولگرد نیست
هیچ رودی بی آب نیست
و هیچ زنی با فرزندانش بعد از طلاق
پشت در خانه ی شوهرش نمی خوابد
واز سرما نمی لرزد
وشومینه ی داغ خانه ی مجانی
که ملکه الیزابت به اوهدیه می دهد
انقدر گرمش می کند
که با فرزندانش که عزیز دل ملکه ی انگلیس هستند
و ماهیانه یک عالمه حقوق از او می گیرند
عشق می کند و قاه قاه قاه می خندد
و هر روز می رود فروشگاه خرید
و اصلا پولش تمام نمی شود
وتازه بچه هایش را می برد مدرسه ی مجانی
و خودش می رود بدن سازی استخر سونا
و اصلا نمی داند سیاست چند نقطه دارد
اما قانون مساویست با عدالت را خوب آموخته است
اما قانون مساویست با عدالت را خوب آموخته است

من در بهشت زندگی می کنم
بعد از یک آفتاب داغ
بلافاصله باران نعمت می بارد
و بدون خونریزی
زمین را سبز و آسمان را شکوفه باران می کند

دلم برای گل های سرزمینم می سوزد
که برای یک قطره باران له له می زنند
و ناخواسته می سوزند و می سازند
عینک آفتابی ام را می زنم
و در جاده های حسرت با گریه می رانم
کاشکی ملکه ی باران را از ایران پر نداده بودند

لندن 30 آگوست 2009