نوشته های برچسب خورده با ‘سرزمین + مهناز هدایتی + ایران + ازادی + کشتار + کودکان خیابونی + زجر می کشد + ایران +’

چه زجری می کشد این سرزمین خفته درخون
زکشتار هزاران صدهزاران شیر ایرون
صدای ضجه ی ایران رسد بر گوش دنیا
اسیر دست دشمن گشته در چنگال طاعون
به سال یک هزارو سیصد و اندی ست حال
دریغ از یک تبسم بر لب لیلی و مجنون
دریغ از آن همه نعمت که بودش در گذشته
دریغ از عشق وآزادی دریغ از لمس قانون
دریغ از یک دل خوش بر سرای سبزخاموش
به خاک و خون کشیدن این سرای سبزجیحون
دریغ از مهربانی های کشورهای دنیا
خدا هم بسته چشمانش به روی این همه خون
نمی بیند فنا شد کودک خسته زپیکار
در آغوش پدر در گوشه ی سرد خیابون
که جان نازنین اش را به بازی ها گرفتند
برای عقده های بی شمار هرچه نادون
نمی بیند که روح مادران افسرده گشته
گدایی می کند هر روز برای لقمه ای نون 
نمی بیند بهشتش شد بهشت مرده هایش
جهنم هم درین دنیا به پا شد کنج ایوون
نمی بیند سیاست قبضه شد در بیت رهبر
چرا باید ببارد خون به جای برف و بارون
خدایا خود گواهی شاهدی باید بگویی
چرا پایان نمی گیرد چنین کشتار پنهون
چرا باید ادامه داشته باشد سربریدن
شقایق را به روی خاک کشتن توی زندون
خدایا این گلایه از من و ما بوده بشنو
کزین غفلت فتاده خون به سمت رود کارون
تو خواهی تا بگویم شکریزدان ایزد پاک 
مگر کورم کنی تا من نبینم خاک گلگون

مهناز هدایتی 
دی ماه هزاروسیصدو نودو یک