نوشته های برچسب خورده با ‘تغییرات’

تغییرات

منتشرشده: ژوئن 12, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

می خواهم الله همسایه مان را بپرستم
اللهی که از دستانش طلا و جواهر می ریزد
و از چشمانش کرور کرور پوند و دلار می بارد
و خانه ی همسایه مان را پر از خوشبختی کرده است
و از ماه و ستاره قشنگت تر
برایش چلچراغ ساخته است

می خواهم الله همسایه مان را بپرستم
اللهی که بلیط رفت و برگشت به بهشت را
با پست سریع السیر به آدرسش می فرستد
و حساب بانکی اش را آنقدر پر کرده است
که صد تا کمونیست هم نمی تواند بشمارد
و از خوشی آنقدر لبریزش کرده است
که اصلا نمی داند قرص اعصاب چه شکلی است
و اصلا احتیاج به تفنگ و فشنگ
برای شلیک به جمجمعه اش ندارد
می خواهم الله همسایه مان را بپرستم
از الله خودم گریه ام می گیرد
از اللهی که تهیدستی ام را
تضمین کرده است
و گارانتی دائم العمر بودن به آن بخشیده است
گریه ام می گیرد
گریه ام می گیرد
مادرم آن روزها می گفت
الله تمام دنیا ها یکی ست
و تمام بنده گانش را
به یک اندازه دوست دارد

مادرم آن روزها دروغ می گفت شاید
مادرم آن روزها کلاه سرم میگذاشت شاید

مادرم آن روزها می خواست
از اللهی که پول نفت را به ما نمی دهد
و نان و گوشت و اجاره خانه و دوا و دکتر را
هر روز گرانتر می کند
و نفس کشیدن در گلو را کوپنی می کند
و همیشه آرزو به دل می گذارد مان
گریه ام نگیرد
گریه ام نگیرد

آه که همسایه مان چقدر خوشبخت است
و آه که چقدر از زندگی اش لذت می برد
و آه که چقدر دلم برای خودم می سوزد

خوش به حال همسایه مان
چه الله با حالی دارد
کاش می شد فهمید اللهش را
در کدامین نقطه از آسمان پنهان کرده است

به به به چه می بینم
او او او الله من است
که با یک کامیون آذوقه
زنگ خانه ی همسایه مان را می زند
واز پشت شیشه برایم دست تکان می دهد
و بلند بلند می گوید
گریه نکن منتظرم باش
به زودی با یک تریلی تغییرات
زنگ خانه تان را می زنم
مادرم آن روزها دروغ نمی گفت

لندن اردیبهشت 1388