نمیرم تا ببینم کشورم آزاد گشته / غزل از مهناز هدایتی

منتشرشده: ژوئیه 5, 2017 در Uncategorized

 

 

نمیرم تا ببینم کشورم آزاد گشته

ببینم کشورم خالی زاستبداد گشته

خدا یا تا چنین روزی مرا زنده نگهدار

ببینم روزگاری را که دل ها شاد گشته

به آرامش رسم وقتی گذارم پا به ایران

خدایا بغض من زین غربتم فریاد گشته

به جرم خواست آزادی وطن را ترک کردم

سزایم کوچ و قلبم پر زاین بیداد گشته

نمی خواهم درین غربت بمیرم حق من نیست

که روحم خسته از ماندن درین ابعاد گشته

قضاوت را به دل باید سپارم دل حزین است

دو چشمم گریه اش وارد به این ایراد گشته

تمام آرزویم نقش یک تصویر زیباست

که عکسی از گذشته نقش این آحاد گشته

وطن هرذره خاکش ریشه سازهستی ام بود

تمام خاطراتش با تنم همزاد گشته

چنین آواره گشتم سوی غربت غربتی سرد

قفس جای وطن بر جان من ایجاد گشته

زمان در نبض دستانم به کندی پیش رفته

غروبی غم زده بر صبح من میلاد گشته

خدایا من نمیرم تا به ایرانم رسم باز

ببینم کشورم ایران رها آزاد گشته

همان ایران که روزی زادگاهم بوده اینک

بهشت ناز و نعمت خانه ی جلاد گشته

مهناز هدایتی

24 /5 / 2016

.Image may contain: 1 person, smiling
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s