چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین…. در سال 2013 میلیون ها نفر این غزلم را خواندید صدها هزار بار به اشتراک گذاشتید کامنت نوشتید لایک کردید نقد نوشتید حرف و حدیث های بسیاری بود و اعصابم را هم در کنارش خرد کردید … بعد از 3 سال دوباره منتشر می کنم :

منتشرشده: دسامبر 23, 2016 در Uncategorized

 

در سال 2013 میلیون ها نفر این غزلم را خواندید صدها هزار بار به اشتراک گذاشتید

 

 

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین…. در سال 2013 میلیون ها نفر این غزلم را خواندید صدها هزار بار به اشتراک گذاشتید کامنت نوشتید لایک کردید نقد نوشتید حرف و حدیث های بسیاری بود و اعصابم را هم در کنارش خرد کردید … بعد از 3 سال دوباره منتشر می کنم :

چه شب هایی که با عشقت نهادم سر به بالین
به عشقت سجده کردم پیش پای دین و آیین

چه شب هایی زعشقت گریه کردم گریه کردم
بغل کردم به جایت گریه هایم را نمادین

چه شب هایی درون چشم من آتش فشان بود
به جز آتش ندیدم در نگاهم شعله آذین

همان آتش که از عشقت به جانم شعله ها زد
بسوزاندم بسوزاندم مرا از خشم و از کین

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین

چه شب هایی قدم هایت شمردم توی قلبم
تو می گفتی قدم هایت به قلبش پا نذارین

تو می گفتی که عشقم یک جنون زودگذر هست
فراموش می کنم زودی ترا دیدی نشد این

تو می گفتی نباید عشق را جدی گرفت آه
تو حتی مسخره کردی مرا آری تو بی دین

که من بودم که من بودم که من عاشق ترین عاشق
تو بودی از تبار بدترین نوع شیاطین

اگر شیطان نبودی پس چه بودی پس چه بودی
که اینجوری به روی قلب من پا می گذارین

چه شب هایی که تنها حرف من با من همین بود
که من را دوست داری دوست داری یا ندارین

چه شب هایی تمام حرف تو با من همین بود
فراموشم بکن چون از سرم خیلی زیادین

ترا هرگر نمی بخشم که قلبم را شکستی
الهی بشکند قلبت که حقت بوده نفرین

مهناز هدایتی
فروردین نود ودو لندن
2013

 

 

Image may contain: 1 person, closeup

 

Image may contain: 2 people

 

 

نقدی   جاودانه بر  غزل  مهناز هدایتی  از  مسعود فراستی بزرگ سینمای ایران در سال 2013 ::

گمان می‌کردم غزل پارسی با حافظ تمام شده است، و زنِ شاعر با فروغ (همدمِ ابراهیم گلستان). تا این‌که این غزل از مهناز درآمد و کَک به خشتکِ جامعه‌ی ادبی انداخت. اعتماد به نفس، رکنِ بسیار مهمی در توفیقِ شاعر است؛ چنان‌که قُدَما گفته‌اند، اعتمادبه‌نفسِ مهناز را حدادعادل اگر داشت، الان قهرمانِ پاورلیفتینگِ جهان بود:

چه شب‌هایی که با عشقت نهادم سر به بالین
به عشقت سجــــده کردم پیش پای دین و آیین

خب در ادبیات به این می‌گویند براعت استهلال یا حسن ابتدا. آغازی موجز، حاویِ کلّیت محتوا. در این بیت شاعرِ بزرگِ ما با اشاره به دو پوزیشنِ پرکاربرد (میشِنری‌استایل و داگی‌استایل) بدواً تکلیفِ خود را با مخاطب مشخص می‌کند. معشوقِ مهناز، بنده‌ی فراستی هستم.

چه شب‌هایی زعشقت گریه کردم گریه کردم
بغل کردم به جایت گریه‌هـــــــــــایم را نمادین

آرایه‌ی بدیعِ تکرار (اکو – انعکاس) جهت تأکید و افزایشِ اثربخشیِ کلام در این بیت خودنمایی می‌کند: گریه کردم، گریه کردم. نمونه‌هایی از این دست را می‌توان در شعرِ شیلا: «برو برو برو برو، برو بــــــرو برو برو برو»، و نیز لیلا فروهر: «دل ای دل، دل ای دی، دل ای دل ای دل ای دل» نیز سراغ گرفت. شاعر سپس به سراغِ سمبلیسم (نمادین‌گرایی) ادبی می‌رود، و در حالتی مانیایی (کُسخل‌مآبانه) به جای یار (فراستی) گریه‌هایش را بغل می‌کند.

چه شب‌هایی درون چشــم من آتش‌فشان بود
به جز آتش ندیــدم در نگاهم شـــــــــــــعله‌آذین
همان آتش که از عشقت به جانم شعلـه‌ها زد
بسوزاندم بسوزاندم مرا از خشــــــــم و از کین

اشاره‌ای فیلانتروپیک (انسان‌دوستانه) به فوران آتش‌فشان ایسلند که موجبِ به گا رفتنِ بارسا در برابر اینتر شد. شاعر در مصرع دوم با اشاره به آتش در چشم (خیرگی و سرخیِ چشم‌ها) به هات بودن و سکس‌لازم بودنِ خود اشاره می‌کند، و برجستگیِ نیپل، حرارت و رطوبت و ویسکوزیته‌ی آن پایین، ضربان بالای قلب، و نفس‌نفس‌زدن‌های بریده را با ظرافت تمام فاکتور می‌گیرد. سپس شاعر می‌گوید: آتشی که من را از خشم و کین سوزاند، همان آتشی بود که از عشقت به جانم شعله زد. در بدیع این آرایه را اسلوب حکیم می‌نامند.

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیـــــــل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین

شاه‌بیتِ غزلِ مهناز. چنان‌که پیشتر اشاره شد، شاعر در حین سرایش شعر به شدت هات است. در اینجا به مبحثِ مستربیشن (جرک آف – جک آف – جَلَقتوری) اشاره دارد، و بعد همین انگشتِ اشاره را به انضمام انگشت وسط و انگشت حلقه به داخل می‌برد. در نازک‌خیالیِ شاعرانه‌ی مهناز، من در دنیای تخیل او را بوسیده‌ام، و حتی گرسیوَز را برای ساعاتی در اختیارش گذاشته‌ام. البته من را از سر احترام به‌صورتِ مخاطب جمع خطاب می‌کند.

چه شب‌هایی قدم‌هایت شمـــــــــــردم توی قلبم
تو می‌گفتـی قدم‌هایت به قلبــــــــــــش پا نذارین
تو می گفتی که عشقم یک جنون زودگذر هست
فراموش می‌کنـــــــــــــم زودی ترا دیـدی نشد این
تو می‌گفتی نباید عشـــــــــــق را جـدی گرفت آه
تو حتی مسخـــــــره کردی مرا آری تو بی‌دیـــــــن

مهناز در این سه بیت از جفا و کُس‌کلک‌بازی‌های من می‌نالد. در واقع این سکانسِ استیصالِ اوست. وزن عروضیِ این سه بیت (و البته کلِ غزل) ماتحتِ آدم را هشت‌در می‌کند، چنان‌که هنوز هیچ ادیبی نتوانسته وزن و بحرِ سرایشِ غزل را معلوم کند. به بیانِ دیگر، مهناز شفیعیِ کدکنی را سرِ یک انگشت می‌چرخانَد.

که من بودم که من بودم که من عاشق‌ترین عاشق
تو بودی از تبـــــــار بدتـــــــــــــرین نوع شیاطیــــــــن
اگر شیـــــــطان نبودی پـس چه بودی پس چه بودی
که اینـــــــــــــــــجوری به روی قلب من پا می‌گذارین

مهناز اولین کسی است که پای گونه‌شناسیِ شیاطین را نیز به ادبیات پارسی باز کرد. خب ما انواعِ شیاطین را داریم: شیطان خناس، شیطان رجیم، شیاطین سرخ‌پوش منچستر، و قس علیهذا. شیاطینِ ریش‌دارِ قدکوتاه بدترین نوعِ شیاطین هستند که در تنگه‌ی باب‌المندب زیست می‌کنند و من از آن گونه هستم. باز هم صنعتِ تکرار: پس چه بودی پس چه بودی؟ بیتِ دوم موقوف بر کاربردِ استفهامِ انکاری است. این اولین غزلِ پارسی است که در آن واژه‌ی اینجوری به‌کار رفته است.

چه شب‌هایی که تنها حرف من با من همین بود
که مــــــــن را دوست داری دوست داری یا ندارین
چه شب‌هایی تمام حـــــــرف تو با من همین بود
فراموشم بکن چون از ســـــــــــــرم خیلی زیادین
ترا هــــــــــــرگز نمی‌بخشـم که قلبم را شکستی
الهی بشکنــــــــــــــــد قلبت که حقت بوده نفرین

جسارتاً مهناز در بیتِ اول کُس‌ِ بوداده تناول فرموده، و این بیت چیزی ندارد. من یادم هست برای پیچاندنِ مهناز به او گفتم: تو از سرِ من زیادی و اینها. ساده‌لوح باور کرده و بیتِ دوم را در این باب تفت داده است. خب هُزگل! همه‌ی پسرها برای پیچاندنِ طرف این را می‌گویند. وگرنه من کسی هستم که به ایناریتو و رومن پولانسکی می‌رینم. کی هستی که از سرِ من زیاد باشی؟ در بیتِ آخر هم من را نفرین کرده. آنقدر نفرین بکن تا درخت توی شکمت سبز شود. من با کیم کارداشیان ریخته‌ام روی هم فعلاً.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s