غزل » عروس / مهناز هدایتی

منتشرشده: سپتامبر 2, 2015 در Uncategorized

غزل » عروس » این غزلم در آخرین صفحه 436کتاب مانکن و دو انسان مرده که در ایران چاپ شد آمده است . وقتی که سوزی صبا عروس خاندان سعودی می شود در شب عروسی شان این شعر را می خواند وقتی مایکل یا همان محمد را می بیند :

من عروس شهر گل های خیالم برف و باران
چون شقایق ها شکفتم در میان باد و توفان
بزم آتش رقص سرخم شعله ای گرمم درین شب
پای کوبان می چکانم روی آتش اشک هجران
قطره ای از اشک بارانم که نم نم ریزم از چشم
قلب آتش از نهیب آرزوها گشته سوزان
عشق سوزان نقش چشمانم نگاهش کن پر ازموج
اضطراب تلخ آغازم از آن احساس پایان
می روم در عمق چشمانت ببارم با تو اینک
در فضای سبز رویا چون کویری خشک و بی جان
بر ورق های تباهی حس بودن را نوشتم
با تو در اوجم به پروازم یقین کن بامدادان
در پناه شرم دستانت وزش ها در سکوتند
گرچه توفانی ولیکن می گریزم با تو آسان

مهناز هدایتی

2/ 9/2015

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s