مرا له کرده این سرمای جان سوز / مهناز هدایتی

منتشرشده: ژانویه 11, 2015 در Uncategorized

مرا له کرده این سرمای جان سوز
زعشقت بر تنم پیراهنی دوز

نمی خواهم درین سرما بمیرم
تنم محتاج عشقت گشته امروز

کنار جاده یِ برفی نشستم
زسرما خسته ام گرمی بیفروز

هنوزم عشق نامرئی تو هستی
تو ای نامرئی ِ من عشق مرموز

تمام اشک من در آسمان هاست
بسان برف می بارد شب و روز

تو را می خواهم و دستت بیارم
بدان من می شوم پیروزِ پیروز

تو عمری در خیالم بوده ای آه
بدهکاری به من هستی تو مقروض

تو اما شعله ای هستی که دوری
تو بر من آتشِ دوری مَیفروز

درین جاده فقط یک سایه از توست
به جای سایه ات عشقت بیفروز

مهناز هدایتی
11/1/2015

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نادر می‌گوید:

    very very refreshing indeed !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s