شبِ یلدایِ مرا چشمِ فروزانت نیست/ مهناز هدایتی

منتشرشده: دسامبر 18, 2014 در Uncategorized

شبِ یلدایِ مرا چشمِ فروزانت نیست
شَبِ یلدای مرا گرمی دستانت نیست

شب یلدای مرا خلوتِ تنهایی هاست / مهناز هدایتی
شب یلدای مرا بوسه ی پنهانت نیست

شب یلدای مرا خواهشِ دیدار تو است
شب یلدای مرا رونق چشمانت نیست

همه عمرم می شود در رَهه چشمانت قربان
شب یلدای مرا آن بله قربانت نیست

همه عمرم رفته در عالمِ جان کندن ها
شب یلدای مرا حالِ پریشانت نیست

تو ز این حالِ پریشان شده پرسی آیا ؟
شب یلدای مرا نغمه ی مستانت نیست

دِلِ تنهایم چه غم ها در نهانش دارد
شب یلدای مرا هم چشم گریانت نیست

مهناز هدایتی
2014
۲۷ آذر ۱۳۹۳

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نادر می‌گوید:

    «همه عمرم می شود در رَهه چشمانت قربان»
    سرکار خانم هدایتی بهتر بنود اگر طبع شعرتان میفرمود :
    همه امر شوم (یا شود)در ره چشمت قربان ؟!
    بله قربان ؟!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s