باعث افتخار و سرافرازی ام می باشد به عنوان اولین شاعر زن ایرانی در ایران و احتمالا در جهان موفق به کسب تقدیر نامه از جانب ملکه بریتانیا شده ام / مهناز هدایتی

منتشرشده: ژانویه 1, 2014 در Uncategorized

 

 

 

Mahnaz Hedayati's photo.
Mahnaz Hedayati's photo.
Mahnaz Hedayati's photo.
باعث افتخار و سرافرازی ام می باشد به عنوان اولین شاعره زن ایرانی در ایران و احتمالا در جهان موفق به کسب تقدیر نامه از جانب ملکه بریتانیا شده ام . برای علیا حضرت ملکه بریتانیا آرزوی سلامتی دارم . مهناز هدایتی این سروده از مهناز هدایتی « من در بهشت زندگی می کنم » موفق به دریافت تقدیر نامه از جانب ملکه انگلستان شد با سپاس بیکران از محبت ایشان Poem by Mahnaz Hedayati Translated from the Persian original by an anonymous translator I am living in paradise Yes … I am living in paradise I swear to God I am telling you the truth Britain is an earthly paradise with two windows opening onto love and freedom Looking through it you see the day illuminated by the sun and the night by the moon When the moon has just risen it takes girls as pretty as houris of paradise to discos with police escorts You see them dancing till sunrise in the arms of loving boys As soon as day breaks you see them handed over to the sun with their tender bodies untouched by whips untarnished by torture and not fragmented by stoning I am living in paradise My witness is this septuagenarian woman who lovingly kisses her boy-friend who, thinking of him places newly purchased bottles of whiskey and beer in her bag My mother used to say “whoever drinks beer will go to hell”. But this English septuagenarian who drives without glasses whose eyes see clearly and who has no fear of the hell sits at her state-of-the-art computer and types the news of her country’s economic progress While she is busy typing quickly you can observe her long, varnished fingernails and you can hear her whispering a gentle tune In Britain no bird is without a nest no cat is without a house to which it belongs no dog is a stray dog no river is devoid of water and no divorced woman sleeps outside her husband’s entrance door shivering from cold The warm fireplace of her free house given to her as the Queen’s gift warms her so pleasantly that she laughs happily with her dear kids who are also dear to the Queen’s heart and who are paid handsomely every month by the Queen’s government She enjoys herself and laughs loudly She shops every day without any sign of her funds coming to an end She takes her kids to a free school while she herself heads for the sauna for the swimming pool and for the gymnasium so that she develops a good figure She has no idea of how the world of politics operates but she is quite familiar with this principle Law equals justice … law equals justice I am living in paradise Following hours of sunshine rain descends to bring us bounty It makes the fields green and fertile and endows fruit trees with lush blossoms And all this happens while no blood is shed I feel pity for the flowers of my faraway motherland where people long for a drop of rain where they suffer and burn through no fault of their own I put on my sunglasses and drive, weeping, along highways of envy I so much wish the queen of rain had not been chased out of Iran London 30th of Auguat, 2009 من در بهشت زندگی می کنم سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۸ – ۰۱ سپتامبر ۲۰۰۹ مهناز هدایتی hedayati.jpg من در بهشت زندگی می کنم به خدا راست می گویم انگلیس بهشت زندگی ست با دو پنجره که رو به عشق و آزادی گشوده می شود و روز و شب از دریچه ی نگاهش به یک خورشید ویک ماه ختم می شود و ماه در نیمه ی طلوعش دخترکان زیبا روی حوری بهشتی را با اسکورت پلیس به دیسکو می برد ودر دایره ی نور افشان مهتابش تا اولین روزنه ی طلوع خورشید در آغوش پسرکان عاشق پیشه به رقص و پایکوبی می کشاند و صبح هنگام صحیح و سالم تحویل خورشید می دهد بی آنکه تن ظریفشان شلاق و شکنجه دیده باشد یا اعدام و سنگسار شده باشندمن در بهشت زندگی می کنم و این زن هفتاد ساله ی انگلیسی که دوست پسرش را عاشقانه می بوسد و تند تند شیشه های ویسکی و آبجو را به سلامتی او درسبد خریدش می گذارد شاهد من استمادرم همیشه می گفت هرکسی آبجو بخورد به جهنم می رود اما این زن هفتاد ساله ی انگلیسی که بدون عینک رانندگی می کند و چشمانش خیلی روشن می بیند واز جهنم هم نمی ترسد با کامپیوتر آخرین مدلش پیشرفت اقتصادی کشورش را با ناخن های بلند ولاک زده تند تند تایپ می کند وبا آهنگ دلنشینی زیر لب زمزمه می کند هیچ پرنده ای در انگلیس بی آشیانه نیست هیچ گربه ای بی خانه نیست هیچ سگی ولگرد نیست هیچ رودی بی آب نیست و هیچ زنی با فرزندانش بعد از طلاق پشت در خانه ی شوهرش نمی خوابد واز سرما نمی لرزد وشومینه ی داغ خانه ی مجانی که ملکه الیزابت به اوهدیه می دهد انقدر گرمش می کند که با فرزندانش که عزیز دل ملکه ی انگلیس هستند وماهیانه یک عالمه حقوق از او می گیرند عشق می کند و قاه قاه قاه می خندد و هر روز می رود فروشگاه خرید و اصلا پولش تمام نمی شود وتازه بچه هایش را می برد مدرسه ی مجانی و خودش می رود بدن سازی استخر سونا و اصلا نمی داند سیاست چند نقطه دارداما قانون مساویست با عدالت را خوب آموخته است اما قانون مساویست با عدالت را خوب آموخته استمن در بهشت زندگی می کنم بعد از یک آفتاب داغ بلافاصله باران نعمت می بارد و بدون خونریزی زمین را سبز و آسمان را شکوفه باران می کنددلم برای گل های سرزمینم می سوزد که برای یک قطره باران له له می زنند و ناخواسته می سوزند و می سازند عینک آفتابی ام را می زنم و در جاده های حسرت با گریه می رانم کاشکی ملکه ی باران را از ایران پر نداده بودندلندن ۳۰ آگوست ۲۰۰۹ http://asre-
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s