چه زجری می کشد این سرزمین خفته درخون / مهناز هدایتی

منتشرشده: دسامبر 7, 2013 در Uncategorized

15 hours ago

 
چه زجری می کشد این سرزمین خفته درخون
اسیر دست دشمن گشته این ملک همایون
صدای ضجه ی ایران رسد بر گوش دنیا
زکشتار هزاران صد هزاران شیر ایرون
به سال یک هزارو سیصد و اندی ست حال
دریغ از یک تبسم بر لب لیلی و مجنون
دریغ از آن همه نعمت که بودش در گذشته
دریغ از عشق وآزادی دریغ از لمس قانون
دریغ از یک دل خوش بر سرای سبزخاموش
به خاک و خون کشیدن این سرای سبزجیحون
دریغ از مهربانی های کشورهای دنیا
خدا هم بسته چشمانش به روی این همه خون
نمی بیند فنا شد کودک خسته زپیکار
در آغوش پدر در گوشه ی سرد خیابون
که جان نازنین اش را به بازی ها گرفتند
برای عقده های بی شمار هرچه نادون
نمی بیند که روح مادران افسرده گشته
گدایی می کند هر روز برای لقمه ای نون 
نمی بیند بهشتش شد بهشت مرده هایش
جهنم هم درین دنیا به پا شد کنج ایوون
نمی بیند سیاست قبضه شد در بیت رهبر
چرا باید ببارد خون به جای برف و بارون
خدایا خود گواهی شاهدی باید بگویی
چرا پایان نمی گیرد چنین کشتار پنهون
چرا باید ادامه داشته باشد سربریدن
شقایق را به روی خاک کشتن توی زندون
خدایا این گلایه از من و ما بوده بشنو
کزین غفلت فتاده خون به سمت رود کارون
تو خواهی تا بگویم شکریزدان ایزد پاک 
مگر کورم کنی تا من نبینم خاک گلگون

مهناز هدایتی

7/12/2013
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s