مصاحبه رادیو کوچه با مهناز هدایتی : فيس بوك من انقلاب كامنت گذاری بود «پرطرف‌دارى جواد ظریف به واسطه مهناز »

منتشرشده: نوامبر 2, 2013 در Uncategorized
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۲
02 November 2013
فيس بوك من انقلاب كامنت بود

«پرطرف‌دارى ظریف به واسطه مهناز»

۱۳۹۲ آبان ۱۱

بهروز کاظمی / رادیو کوچه

دنیای مجازی طی سال‎های گذشته به عرصه‎ای تبدیل شد که بسیاری از افراد و دیدگاه‎ها را به جامعه معرفی کرد. یکی از این افراد «مهناز هدایتی» است که می‌گوید طی ماه‎های گذشته انتشار آثار وی در صفحه فیس بوک شخصی‎‌اش، منشا یک «انقلاب کامنت‎گذاری»  و باعث معروفیت ایشان شد تا جایی که خانم هدایتی بخشی از معروفیت صفحه فیس‎بوک «محمد جواد ظریف»، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی را هم متاثر از یکی از اشعار خودشان می‌دانند.

بدون هیچ گونه قضاوت و به دور از جنجال و حاشیه سازی و تحبیب و تخریب، گپ و گفت دوستانه‎ای با مهناز هدایتی در مورد هنر، سیاست، فیس‎بوک و دغدغه‎های شخصی‎اش داشتم. من «بهروز کاظمی» هستم و آنچه می‌شنوید مصاحبه‎ام با «مهناز هدایتی» است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

فایل را از این جا دانلود کنید

 با سلام خانم هدایتی

سلام آقای کاظمی عزیز. بفرمایید

ممنون از اینکه وقتتان  را در اختیار ما گذاشتید.

خواهش می کنم. لطف دارید.

خانم هدایتی شاید در ابتدا اولین سوالی که به ذهن من می رسد این است که از شما بپرسم که اگر شما بخواهید “مهناز هدایتی” را به مردم ایران بشناسانید چه می‌فرمایید؟

والا سوال خیلی سختی هست ولی خب مهناز هدایتی، مهناز هدایتی هست ولی مهناز هدایتی را شاید بتوانید از طریق شعرهایش بشناسید و مجموعه‎ای از آن خصوصیاتی که در من هست و باید شناخته بشود در شعرهایم هست ولی خب اگر از خصوصیات روحی بخواهم بگویم شاید آدم خوب و مهربانی باشم البته همه این حرف را می‌زنند ولی فکر می کنم ذاتن آدم مهربانی باشم.

خانم هدایتی شاید جامعه ما بیشتر شما را در دو حوزه می‌شناسد. یا در حوزه هنر یا در حوزه سیاست. در حوزه هنر شما یک سری آثار داشتید که مردم ما و کسانی که مخاطبان شما هستند و چه درسایتها یا در صفحه فیسبوک خودتان توانسته‌اند آثارتان را ببیند و در حوزه سیاست هم که از شما در یک سری سایت ها خبری مانند “العربیه” مقالههایی منتشر شده بود و هم اینکه تحلیلهای شخصیتان در صفحه فیسبوک شما وجود دارد. دغدغه شخصی خانم هدایتی بیشتر به سمت هنر هست یا سیاست؟

والا در مورد سیاست من این را بگویم که من به عنوان هنرمند، هنر من فقط نوشتن هست و بیشتر در حوزه شعر و مقاله و رمان کار می‌کنم اما خب اگر الان سیاسی هم می نویسم باید بگویم اولن وظیفه من به عنوان یک شاعر شاید ظاهرن این نباشد که در سیاست دخالت داشته باشم چرا که سیاست اصلن مربوط به منِ شاعر، نویسنده یا کسی که در موزیک کار می‌کند یا در سینما و تئاتر یا در حوزه‌های دیگر کار می‌کند نیست ولی متاسفانه در عرض این سه دهه که زندگی ما کاملا سیاسی شده است همه مجبور شده‎ایم به یک عنوان یا صورتی و با هر هنری که داریم در مقابل سیاست به عنوان یک نهاد یا زبانِ اعتراض باشیم. در عرض این سه دهه این زبان اعتراض ما را هم شاید خودمان به وجود نیاورده باشیم ولی سیاست‎مدارهای ما در ایران به وجود آورده اند که زمینه را فراهم کرده اند که منِ شاعر یا نویسنده یا دیگر هنرمندان مجبور بشوند با آن هنر و فرهنگ هنری خودشان در مورد سیاست حرف بزنیم و البته اعمال نفوذ که نمی‎شود گفت چون کاره‎ای نیستیم ولی بالاخره از سیاست می توانیم بگوییم و بنویسم با هر هنری که داریم. یعنی مجبور شدیم. کشیده شدیم. به هر حال من هم به عنوان یک شاعر وظیفه خودم را انجام می‎دهم.

001-Mahnaz-hedayati-koocheh

به نظر شما هنر تا چه حد می‌تواند در همراهی با سیاست باشد؟ یعنی به عبارتی تعریف شما از هنر امروز و هنر در روزگار ما چیست و چه کارکردی دارد؟

در مقابل سیاست؟

در مقابل سیاست و کل مسایل جامعه.

ببینید ما الان بیاییم بگویم مشکلاتی که وجود دارد و یک هنرمند متعهد می‎شود در مقابل آن مشکلات سخن بگوید و هنر خودش را در اینجا نشان بدهد. وقتی که ما مجبور می‎شویم یعنی مجبور هستیم از هنر خودمان در مقابل سیاست استفاده کنیم اما الان که مشکل ما فقط سیاسی نیست. یک زمانی هست که ما نگاه می‎کنیم و می‎بینیم در یک کشور آزاد زندگی می‎کنیم و مشکل ما مثلن نخست وزیر هست، رییس جمهور هست، وزرا هستند.خب ما این‌ها را به دولت ابلاغ می‎کنیم که مثلن این وزیر را دوست نداریم یا رییس جمهور را دوست نداریم. خب تعویض می‎شوند. مشکل الان در مملکت ما مسایل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تاریخی، مذهبی  و اجتماعی است. ما در همه زمینه‎ها الان مشکل داریم. یعنی من الان اگر بخواهم در مورد سیاست صحبت کنم من می‎شوم یک فرد سیاسی. ولی تنها سیاست نیست. ما باید در همه زمینه‎ها بنویسم. اما چه کسی این مشکلاتی که ما باید از آنها بنویسیم را به وجود آورده است جز سیاست‎مداران ما؟ پس مشکلات ما فقط سیاسی نیست. ما باید در همه زمینه‎ها بنویسیم. متاسفانه من و دیگران شاید دوست نداشته باشیم در سیاست دخالت کنیم یا بنویسیم. ولی ناچارن ما همه مجبور شدیم وکشیده شده‎ایم چون گفتن دردهای مردم در همه زمینه‎ها یک بیماری یا دخالت یا وظیفه شده است که می‎شود گفت که هر کسی متعهد باشد باید وظیفه خودش را انجام بدهد.

کامنت ها در صفحه خودم را سانسور کردم تا یک مقدار در خودشان فکر بکنند و ببینید دموکراسی و آزادی دریایی نیست که شنا بلد نباشند و بخواهند در آن شنا کنند. باید شنا را بلد بود که وقتی به دریا رسیدی غرق نشوی

در عالم سیاست فرض کنید الان این فرصت را داشته باشید که نقدی از حوزه حاکمیت و دولت در ایران و همچنین نقدی از جامعه ایران داشته باشید. به نظر شما بیشتر چه نقدی میشود از دولت و جامعه در ایران کرد؟

ببینید سوال خیلی خیلی سختی هست. این یک معضل دیرینه و سی ساله هست. یعنی اگر بخواهم نقدی از جامعه و اجتماع بنویسم باید سی سال را مرور کرده و بنویسم. اینجوری هم نیست که من تمرکز داشته باشم و در چند دقیقه با شما بخواهم در این زمینه صحبت کنم. یعنی اگر سوال را به من می‎دادید و می‎گفتید مهناز در این مورد بنویس؛ من یک کتاب یا مقاله یا تحلیل جامع می‎نوشتم. ولی این یک درد سی ساله هست. خب از زمانی که شروع شد و انقلاب شد اصلن چرا مردم انقلاب کردند بعد چرا جنگ شد؟ جنگ هشت ساله که واقعن این کشور را داغان کرد و میلیون‎ها آواره بر جای گذاشت. صدها هزار کشته داد و میلیون‎ها خانواده را در ایران داغدار کرد. معلولان و اسرا و ویرانی از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و… به دنبال داشت. در چند جمله نمی‎توانم که بگویم. حالا اگر من بخواهم بگویم عاملش چه کسی بوده است در درجه اول جامعه و مردم بودند که عامل سیاسی را به وجود آوردند. در سه دهه گذشته که تا امروز ما سه نسلی هستیم که در دهه اول زندگی کردیم در دهه دوم زندگی کردیم و در دهه سوم این سی سال حکومت جمهوری اسلامی هم شرکت کردیم. به هر حال من اینجا جامعه را مقصر می‎دانم چون یک حرکت کردند در سی و پنج سال گذشته که تا امروز ما داریم تاوانش را پس می‎دهیم. ما داریم ضرر پس می‎دهیم. هزینه های زیادی چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ اقتصادی و نیروی انسانی. در نظر بگیریم چقدر کشته شدند؛ چقدر آواره شدند. این همه زندانی سیاسی و اعدامی‎ها و این همه تشویش روانی بر مردم وارد شد. این که امروز می‎خوابند و صبح نمی‎دانند زندگی‎شان چی هست و روال زندگی‎شان را به دست ندارند. اینها را در چند دقیقه نمی‎توانم بگویم و اصلن احتیاج به گفتن هم نیست چون ما با این سیستمی که برما طی این سی ساله حکومت کرده آشنا هستیم.

برگردیم به بحث هنر. من احساس کردم شما تاکید دارید در آثارتان بر برخی موارد تاکید کنید و تکرار کنید. از لحاظ ذهنی برداشت من این بود که شما یک سری دغدغه دارید که دوست دارید جامعه با تکرار و  با تاکید بر روی این موارد، متوجه این مسایل بشود. آیا اساسن به کار بردن تکرار یا “صنعت تکرار” در شعر شما آگاهانه بوده یا دغدغهها و نگرانیهای شما باعث این مساله شد؟

ببینید عامل اول که من به آن توجه کردم یا برداشت خودم یا احساس کردم که در این سال‌ها که می‎نویسم تا الان وجود داشته، ناخودآگاه بوده است ولی الان که شما اشاره می‎کنید که بر صنعت تکرار در نوشته‎هایم اصرار دارم و می‎بینید که من زیاد اهل مصاحبه نیستم و گفتم سخنور خوبی هم نیستم ولی در نوشته‎های خودم اگر صنعت تکرار وجود داشت از ناخودآگاه من بوده است تا اینکه این لحظه شما به من می‎گویید. این برداشتی از شما هست به عنوان کسی که کارهای مرا دنبال کرده‎اید. این را می‎گویید که جامعه متوجه بشود یا آن را تکرار می‌کنم تا دردها و رنج‎ها را بیشتر بدانند. این نکته‎ای هست که شما اشاره کردید و شاید درست هم باشد. ممنون از لطفتان. اما مساله اول اینکه صنعت تکرار به صورت ناخودآگاه در ذهن من هست. در ذهن من بود و سال‎های سال نوشتم تا این اواخر که منتقدان و جامعه ادبی آمدند و آن را منتسب به من کردند. یعنی گفتند این سبک را دوست داشتند و گرفتند. به هر حال آنها شاید برایشان خوشایند بود که گرفتند یا شاید همان عامل ناخودآگاه بود و یا اینکه مردم طالب بودند.

003-Mahnaz-hedayati

خانم هدایتی یک بحثی که مدتها ذهن من را مشغول کرده این است که اولن شما تا جایی که من میدانم زیاد اهل مصاحبه نیستید و این لطف شما بوده که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. ولی به نظر میرسد که مهمترین رسانه شما تا الان صفحه فیسبوکتان بوده است. بالاخره بازخوردی داشته و مردم “ریاکشن‌ها”ی مختلفی در مورد آثارتان داشتند. من متوجه میشدم که صفحه شما تا جایی که من دیدم تقریبا به هیچ عنوان سانسور ندارد و این خب حرکت خیلی مهمی بود که همه متوجه می شدند. به مرور که نگاه میکنیم برخی از افرادی که اوائل یک سری کامنتهایی می گذاشتند که شاید زیاد باب میل شما هم نبود ولی این روند ظاهرا یواشیواش در حال عوض شدن است. اساسن میخواستم ببینم دلیل این عدم سانسور و ادامه روند قبلی چیست؟ آیا تصمیم دارید مردم ایران متوجه یک فضای باز یا آزاد بشوند یا اینکه به بحث و گفتگو علاقهمند هستید و دوست دارید بیشتر با مردم گفتگو کنید و از جامعه بازخورد آثارتان را ببینید؟

سوال شما چند بخش داشت. یکی فعالیت من در چه حوزه‎هایی هست که سایت‎ها و فیس‎بوک هست. در مورد سانسور و بازخورد هم بود. من تشکر می‌کنم از سایت‎هایی که این سال‎ها زحمت کشیدند و سایت‎های معتبری بودند و نام نمی‎برم که نکند نامی از قلم بیفتد. ولی در مجموع کل سایت‎هایی که در خارج از ایران هستند تقریبن با آن‌ها همکاری کردم و زحمت کشیدند و آثار مرا در ده – یازده سال گذشته منتشر کردند. حتی سایت‎های داخل ایران هم مطالبم را هر چند بر ضد من باشد اما منتشر می‎کنند. اما در مورد صفحه فیس بوک من. ببینید من مطالبم را در صفحه فیس بوک و در کنار سایت‎ها می‎گذارم. بیشتر اول در سایت‎ها منتشر می‎شود و بعد در صفحه فیس‎بوکم می‎گذارم. شاید برای من رسانه‎ای باشد اما من رسمن نمی‎خواهم که رسانه من باشد. چون رسانه مسئولیت‎های مختلفی دارد. تعداد افراد مختلفی با آن رسانه کار می‎کنند  ویک تیم خبری و مالی پشت آن رسانه هست. ولی یک صفحه معمولی فیس‎بوک هست که چهل هزار عضو دارد و باز هم هست و همه می‎توانند اسم مرا در فیس‎بوک جستجو کنند و بدون اینکه عضو باشند می‎توانند مطالب مرا بخوانند. تقریبا به روز هم هست .

شاید 95% آنها مطالب من باشد و 5% مطالب سایت‎های معتبر و خبرهای روز را بگذارم. ولی اینکه شما فرمودید در مورد سانسور و کامنت ها. برداشت من از زمانی که صفحه فیس‎بوکم باز هست و مردم می‎آیند، می‎خوانند و کامنت می‎نویسند این است که من اجازه دادم که همه بیایند و نظرشان را بنویسند. به نقل از کامنت‎گذارانی که می‎نویسند یا مسیج‎هایی که به من دادند گفتند که صفحه فیس بوک من یک “انقلاب کامنت‎نویسی” بود. اولا این صفحه فیس‎بوک من یک صفحه سیاسی و ادبی هست و که البته این اتفاق بیشتر در یک سال و چند ماه گذشته بود که همه آمدند و نظراتشان را نوشتند و اوایل سانسور هم نبود .

وقتی به صفحه فیس‎بوک آقای ظریف نگاه کردم پنج‌هزار نفر بود یا پیج ایشان حدود چهل تا پنجاه هزار نفر بود. از دو ماه پیش که من این شعر را نوشتم تا الان که نگاه بکنید صفحه فیس‎بوکشان از پانصد‌و‌سی‌هزار نفر هم گذشته است

الان این را اشاره کنم که یک هفته‎ای هست که من سانسور مطلق گذاشتم و شاید در آخر دلیلش را بگویم. همه آمدند . اسم و رسم همه عضوهای صفحه ‎ را می‎توانید ببیند که این 40 هزار نفر که رسمن هستند از همه تیپ آدمهایی بودند. روشنفکر، منتقد ادبی، خبرنگار، روزنامه نگار از رسانه‌های دیگر یا شاعر، نویسنده، موزیسین، دانشجو، محصل  و همه‎گونه افرادی از سنین پایین تا بالا بودند. ولی همه نظرات خودشان را خیلی آزاد نوشتند انگار در این صفحه به هیجانی رسیده بودند که می‎شود مسائل سیاسی و ادبی را نوشت. روال به این صورت ادامه داشت تا این یک هفته اخیر. یعنی من تا این مدت همه مسائلشان را تحمل کردم. هر چه که نوشتند گفتم باید اجازه مطلق داده شود که هر چه می‎خواهند بنویسند. ولی متاسفانه در این یک هفته اخیر خیلی به من لطمه روحی زده شد. به خاطر اینکه تخریب شخصیتی و ترور شخصیتی شدم. تهدید شدم از طرف کسانی که بودند که حالا من نمی‌دانم منتقد من هستند یا عوامل دیگری هستند که به صورت گروهی آمدند و خیلی مسائل را نوشتند. این تهدیدی که من شدم برای من از لحاظ روحی و روانی قابل قبول نیست. من فعلن این را خواستم که سانسور باشد. الان هم ببینید نوشته‎ام که مطلقن ننویسند. نه می‎خواهم خوب بنویسند و نه می‎خواهم بد بنویسند. یعنی این جا را سانسور کردم تا یک مقدار در خودشان فکر بکنند و ببینید دموکراسی و آزادی دریایی نیست که شنا بلد نباشند و بخواهند در آن شنا کنند. باید شنا را بلد بود که وقتی به دریا رسیدی غرق نشوی. هر کسی می‎‎خواهد باشد و با هر طرز فکر و اندیشه‎ای که باشند اگر شنا بلد نباشند غرق می شوند. این مدت آزادی مطلق بود و همه دیدید که از همه گونه موارد در اینجا نوشته شد . گفتم مهم نیست. یک قشر سیاسی می‎نویسند؛ یک قشر ادبی و اجتماعی و فرهنگی می‎نویسند. بعضی‎ها هم طنز می‎نویسند. ولی دیدم خیلی‎ها این آخری تهدیدم کردند و متاسفانه این برای من قابل قبول نبود و حالا فعلن این روال سانسور هست چه برای آن‌هایی که مرا دوست دارند و چه آن‌هایی که از من بدشان می‎آید و اجازه نیست که فعلن بنویسند.

 در مجموعه کامنتهایی که برای شما آمده بیشترین کامنتی که دوست داشتید یا برای شما مفید و خوشایند بوده و بیشترین کامنتی که اذیتتان کرد چه بود؟

خیلی کامنت آمد شاید هزاران و ده هزار کامنت این مدت رسید. خیلی کامنت‎هایی آمد که برای من انرژی‎بخش بود. باید کمی به عقب برگردیم. بعد از این که من شعری را منتشر کردم (غزلی که هشت – نه ماه گذشته منتشر شد) و تا الان همان جریان شعرم هست. این آماری از مخاطبان و طرفداران و هواداران من و طرفداران شعر و غزلی بود که من می‎سرودم. تا الان من اینچنین آماری نداشتم. یک آمار مثلن صدها هزار نفری یا یک میلیونی… نمی دانم. خیلی بازنشر شد و در موردش بحث شد و در مورد شعرم چند کمپین درست شد. خیلی نقدها نوشته شد. آن موقع همه با آن یک شعر خودشان را نشان دادند و آمدند و معلوم شد آمار مخاطبان من چقدر بوده و من خودم این را نمی‎دانستم که اینقدر بالا است. من روالی داشتم که از سال‎ها پیش می‎نوشتم. یک تعداد مشخص هم وجود داشت که من از کم و زیادش خبر نداشتم. تا اینکه بعد از آن شعر این آمار بیرون آمد. وقتی من این آمار دستم آمد مخالفین من هم فهمیدند که شعر من تاثیرگذار بوده که این تعداد بیرون آمدند. ولی کامنت‎های زیاد و نقدهای زیادی در مورد من نوشته شد. خیلی از آنها هم خیلی خوب و انرژی‎بخش بود. تا آن موقع نقدهای بد و تندش را هم قبول داشتم و برای من خیلی خوشایند و دوست‎داشتنی بود. خب کامنت‎های خوبش گفتن ندارد. حتی بعضی‎ها که مسیج می زنند و کامنت می‎گذارند اینقدر مرا دوست دارند و علاقه‎مند هستند و در حد خدا و پیغمبر بالا می‎برند که من اصلن به زبان نمی‎آورم و اصلن نمی‎خواهم این حرفها را بدانم ولی کامنت‎های بدشان خیلی بد بود و مساله تهدید در میان هست. حالا الان نمی توانم بگویم ولی شاید در بین کامنت‎هایی که حذف نکردم هنوز باشد ولی این برای من خیلی گران تمام شد. این برای من خیلی بد هست که با تمام وجود تهدیدم کنند. خب این‌ها را من نمی‎توانم بگویم.

منظورتان از آن شعر همان شعر “چه شب هایی  سفر کردم به دنیای تخیل” هست؟

بله. شعری که خیلی خوب بود و برای من خیلی دردسر داشت.

002-Mahnaz-hedayati-koocheh

به عنوان آخرین سوال شما در جایی نوشته بودید که در شعر- مقاله هایی که می نویسید پیش بینیهایتان بیشتر جنبه “الهام” دارد. شاید الهام شاعرانه هست. آیا اساسا خاستگاه این حرفها تحلیل سیاسی است یعنی یک سری فکت و نشانههایی برای این پیشبینیها دارید یا اینکه از همان جنس الهام شاعرانه هست؟

در مورد تاثیرگذاری شعرم در سوال قبلی‌تان من فراموش کردم جواب بدهم و نخست سوال قبلیتان را تکمیل کنم. خب در مورد تاثیرگذاری شعر من، مطمئنن اشعار من بر روی منتقدانم یا بر روی سوژه‎ای که می‎نویسم و به کار می‎برم تاثیر گذاشته است. مثلا یکی در مورد شعر “ایران من هرگز تجزیه نخواهد شد” که بازتاب فراوانی داشت یا شعر “کورش کبیر گنج ایران زمین” یا شعری در مورد زبان فارسی بود که در مورد یک طرح آموزشی بود که به مردم کمک بشود و دولت برای زبان آموزش و پرورش در ایران کمک کند که زبان انگلیسی بسیار بد و می توان گفت زیر صفر است. در مورد یک شعر دیگر من که در مورد وزیر امور خارجه ایران نوشتم  و وقتی به صفحه فیس‎بوک ایشان نگاه کردم پنج‌هزار نفر بود یا پیج ایشان حدود چهل تا پنجاه هزار نفر بود. از دو ماه پیش که من این شعر را نوشتم تا الان که نگاه بکنید صفحه فیس‎بوکشان از پانصد‌و‌سی‌هزار نفر هم گذشته است. یعنی می‎توان گفت به هر حال تاثیرگذار بوده است.

صفحه آقای ظریف را می‌فرمایید؟

بله. وزیر امور خارجه. الان شعرش را دقیق یادم نیست.

من سوال قبلیم را دوباره تکرار می‌‌کنم. شما نوشته بودید این پیشبینیهایی که من در مورد آینده ایران مانند ایران تجزیه نخواهد شد یا پیشبینی حمله نظامی به ایران میکنم اینها به من الهام میشود.من میخواستم بپرسم که آیا اینها از جنس الهام شاعرانه هست یعنی اینکه شاعر فقط حس خودش را ابراز میکند یا اینکه شما این تحلیل ها را بر اساس یک سری نشانهها ایراد میکنید؟

نشانه‌هایش به طور مثال از حدود سه تا پنج سال پیش که من در مورد آن موضوع مقاله و مطلب نوشتم اگر دقیق بخوانید می‎بینید که آن تحلیل نزدیک به حقیقت بوده است. مقاله‎ای نبوده است که من اگر دو، سه یا چهار سال پیش نوشته باشم الان برعکس آن شده باشد. اگر به حقیقت نرسیده باشد ولی یک تحلیل نزدیک به حقیقت بوده است. به همین دلیل من نمی‎خواهم بگویم وقتی مقاله یا شعری را می‎نویسم یک نشانه‎هایی دارد که دور از تصور یا انتظار باشد . می توانم بگویم نزدیک به حقیقت است. نمی‎گویم صد در صد دقیق ولی نزدیک به حقیقت بوده است.

پس بیشتر از جنس تحلیل بوده است نه الهام شاعرانه؟

خب الهام شاعرانه را که نمی‎شود منکر شد. یک انسان با انسان دیگر وجه تمایز دارد و فرق می‌کند و فقط یک نفر شاعر می شود. یا اینکه به فرض از بین هزار یا دو هزار نفر یک نفر شاعر می شود یا از بین چند میلیون جمعیت ما چند شاعر داریم که واقعا می‎توان گفت شعر برایشان یک نوع الهام هست. آن را ما نمی‎توانیم منکر بشویم و بگوییم که الهام شاعرانه نیست. برخی از شعرهایم را که می‎نویسم احساس می کنم که به همان صورت الهام شاعرانه هست البته جدای از آن حس شاعرانه.

بسیار متشکرم خانم هدایتی از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و روزهای خوبی داشته باشید.

ممنون از لطفتان.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. ریحانه می‌گوید:

    سلام خانم هدایتی عزیز.امیدوارم خداوند سایه ی شما وشعرهایتان را از سر دنیای هنر کم نکندشما فخر ایران وایرانی هستید.اگر از میان زنان قرار بود کسی پیامبر شود بی شک خداوند شما را به پیامبری برمیگزید واین شعرالهام شده تان که چه شبهایی سفر کردم به دنیای تخیل دهان همه یاوه گویان و تکذیب کنندگان را میبست.بنظرم شما پیامبر شاعران هستید.اصلا از شعرهایتان خود پیداست که از انسان عادی چنین کار شگرفی بسی بعید است من پیشنهاد میکنم شما مباهله بفرمایید واز دشمنانتان بخواهید یک مصرع مثل شعرهای شما بگویند مطمئن باشید که به شما ایمان خواهند آورد خواهش میکنم اگر خورشید را در دست راست وماه را در دست چپ تان گذاشتند باز هم با لبهایتان شعر بگویید.حتما اگر کورش کبیر زنده بود میفرمود لبهای مهناز هدایتی که شعر میگوید از دستانی که کمک میکنند مقدس تر است.راستی من شنیده ام که در مکالمه تلفنی آقای اوباما در همان زمان اندک به جناب روحانی برای وجود شاعری مانند مهناز هدایتی در ایران تبریک گفته اند وآرزو کرده اند که روزی شعرهای شما در دانشگاه های دنیا تدریس شود من شک ندارم یکی از عواملی که باعث ایجاد صلح ودوستی در جهان ما گردیدست برکت وجود جنابعالیست .لطفا مانند پروین اعتصامی این شعر را روی سنگ قبرتان بفرمایید بنویسند»تو بوسیدی مرا حتی به من هم … تا هرکه سنگ قبرتان را بوسید چنین حس پاک ومعنوی بهش دست دهد.با امید موفقیتها ودرخشش های بیشتر.راستی لطفا مصاحبه تان را با بی بی سی فارسی هم در وبلاگ وزین تان بگذارید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s