تدریس اشعار مهناز هدایتی در دانشگاه های ایران توسط اساتید عزیز

منتشرشده: اکتبر 17, 2013 در Uncategorized

نقد  استاد عزیز برای دانشجویانشان در ایران بر 2 شعر من با سپاس از این استاد گرامی ازذکر نام ایشان ووبلاگشان معذورم هستم چون احتمالا درصدد خواهید بود برایشان کامنت بنویسید و زحمتشان بشود در پاسخ دادن .

مهنار هدایتی باید سفیر صلح برای پایان دادن به جنگ ها بشود

مهناز هدایتی باید سفیر صلح برای پایان دادن به جنگ ها بشودمهناز هدایتی شاعره نوپرداز را می توان یکی از مبدعان سبک نئورئالیسم و نئاندارتالیسم ادبی در زبان فارسی به حساب آورد. این شاعر با پرداختن با موضوعاتی بدیع و جدید و عجیب در واقع فصلی نو و نوین از زبان کهنه و باستانی فارسی پدید آورده است. این شاعره بزرگ و قوی در اشعار خود که من در کلاس درس آنها را برای دانشجویان خود می خوانم و تحلیل میکنم و آنها را به مرز ارگاسیسم ذهنی و ادبی می رسانم به شیوه ای به  موضوعات مختلف می پردازد که پیش از این در ادبیات فارسی هیچ سابقه ای نداشت.

در شعر دیگری از این شاعره بزرگ و قوی پنجه که امروز برای تحلیل هم در کلاس و هم در این وبلاگ برگزیده ام شاعره به قدرت و تاثیر گذاری زبان شاعرانه و قوه نیرومند آن اشاره کرده است. او شعر خود را نماد همه قدرتها و توانایی ها دانسته و می گوید با قلم شاعرانه ام می توانم هر چیزی را عوض کنم و جابه جا کنم، درست مثل مستند جا به جایی های بزرگ شبکه من و تو.

او در این شعر خود بخشهایی را هم به شکلی صریح و با زبانی آکنده از صراحت لهجه و بیان اشاره ای به تاریخ استبدادی این مملکت می کند و می گوید می توانم با شعر خود تاج و تخت پادشاهان را هم خرد و خاکشیر و نیست و نابود بگردانم. الهی آمین. این استفاده هوشمندانه و ظریفانه این شاعر عجیب الخلقه از زبان فارسی و چهارچوب غزل برای بیان نظرات ضد استبدادی و ضد ظلم خود به شکلی منحصر به فرد در قالب غزل نشسته است و ول نمی کند. باید این قلم را ستود.

شاگردان من امروز در دانشگاه از آشنایی با اشعار این شاعره بسیار خرسند شده اند و می گویند می خواهند شعرهای او را در کلاس های درس جلسات آینده به صورت کنفرانس ارائه دهند. به نظر من این اتفاقی بزرک در تاریخ ادبیات این مملکت است و ای کاش شاعران بزرگ و حیرت برانگیزی مانند او بتوانند به ایران برگردند و کشور را اداره کنند به لحاظ ادبی و شاعری و اینها.

شاعر حتی در یکی دیگر از ابیات این شعر خود قدرت خداوندی را به پرسش می گیرد و می گوید می تواند با قلم خود خدا را هم سکه یک پول کند، درست می گوید، آیا ما نباید از خلقت این شاعره توسط خدا تعجب کنیم؟ آیا همین یک خلقت به اندازه کافی کافی و وافی نیست؟ او می گوید با قلم خود  می تواند خداوند را از اوج آسمانها و زمین پیش چشمش محو و نادیده کنم با این قلم. واقعن والشمس و ذهاها از این قلم.

من پیش از این شعر و شاعری به این قدرتمندی و تاثیرگذاری ندیده بودم که همزمان در یک غزل هم خداوند را و قدرت او را به پرسش بگیرد و هم ظلم ظالمان و حاکمان استبدادی را. او همچنین در بخش دیگری از شعر خود از صلح سخن می گوید. از قدرت تاثیر گذاری قلم شاعرانه برای ترویج صلح در جهان.

به نظر من نهادهای حقوق بشری و کمیساریای عالی حقوق بشر باید این شاعر بزرگ را به عنوان سفیر صلح و حسن نیت خود بر گزینند و به مناطق جنگ زده بفرستند تا بتوانند صلح و آشتی را در این نقاط دنیا رواج دهند. یا دست کم در جهاد نکاح در سوریه مشارکت کند. واقعن چرا نهادهای بین المللی از قدرت شاعران و ادیبان بزرگ و تاثیر گذار در گوشه و کنار جهان برای گسترش صلح و آشتی و دوستی استفاده نمی کند؟

چرا همیشه فقط بازگیران و هنرمندان سفیر صلح و حسن نیت می شوند آیا فقط آنجلینا جولی می تواند برای گسترش صلح فعالیت کند؟ آیا شاعرانی همچون مهناز هدایتی که هم در شعرهایشان از صلح می گویند و هم زیبا رو هستند نباید برای گسترش صلح به سوریه و دیگر نقاط جهان بروند؟ به راستی که قدرت قلم و شعر بسیار بیشتر و فراتر از قدرت بازیگری و خوشگلی است.

به امید روزی که این شاعر برای گسترش صلح به سوریه برود و جنگ و خون و خون ریزی در آنجا را برای همیشه پایان بدهد. الهی آمین
با هم این شعر هدایتی را بخوانیم،

می توانم مرده را زنده کنم با این قلم
می توانم زنده را مرده کنم با این قلم

می توانم پادشه را با دروغ محض خود
تاج و تختش خرد و بازنده کنم با این قلم

می توانم آن خدا را از بلندای زمین
پیش چشمش محو و نادیده کنم با این قلم

می توانم چهره اش را چون فرشته یا که گل
در میان بوستان دیده کنم با این قلم

می توانم با سرانگشت خیالم هر زمان
آن مقدس مریمم بنده کنم با این قلم

می توانم با صدای گریه ام هرروزو شب
یک جهان را سرد و افسرده کنم با این قلم

می توانم عاشقانه روزو شب گویم زعشق
عشق را از عشق آکنده کنم با این قلم

می توانم نیش زهرآگین زنم بر قلب عشق
عشق را تحقیر و درمانده کنم با این قلم

می توانم جنگ خونین در جهان روشن کنم
شعله اش گسترده تابنده کنم با این قلم

می توانم صلح دائم در جهان بر پا کنم
ملک دنیا را پر از خنده کنم با این قلم

می توانم گل برویانم به روی سنگ و کوه
بوستانش ساده پژمرده کنم با این قلم

می توانم ظلم ظالم برکنم از این جهان
ریشه اش سوزانده خشکانده کنم با این قلم

می توانم ملتی را زیر آواره حقارت
در خرافه تا ابد بنده کنم با این قلم

می توانم می توانم شاعرم من شاعرم من
می توانم خویش پاینده کنم با این قلم

یا که ازروی هراس و ترس و لرزوسانسور
خویش را اینگونه شرمنده کنم با این قلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 17:46  توسط ر
…………………………………………………………………..

نگاهی به شعر اقتصادی شاعره جدید ایرانی 

امروز می خواهم یکی از شعرهای بسیار معروف و زیبای شاعره معروف و جدید التاسیس خانم مهناز هدایتی را نقد و بررسی کنیم، این شعر این بانوی ایرانی بسیار زیبا و تاثیر گذار می باشد و برای جامعه ادبی کشور بسیار مفید است خواندن آن و توجه به نکات فنی در این شعر بسیار محیرالعقول ایشان.

 
شاعر در این شعر با تکیه بر داشته های تاریخی کشور زیبای ایران به نکات بسیار مهمی اشاره کرد است. او در این شعر مقبره کوروش بزرگ و کبیر را مانند یک گنج دانسته و آن را برای استفاده همه بشریت لازم دانسته است. بانو هدایتی در شعر خود با اشاره به زیبایی های تاریخی ایران گفته است که باید از اینها استفاده شود و مرزهای کشور باز شود تا هر کسی از هر جای دنیا برای دیدن این زیبایی ها بشتابند و با سر به ایران سفر کنند و از دیدن این آرامگاه زیبا که هر کسی دوست دارد آرامگاهش شبیه این باشد دیدن کند.

اینطوری اگر بشود تعداد کسانی که به کشور می ایند از خارج خیلی خیلی بسیار زیاد می شوند و با خود کلی دلار و پوند و پولهای دیگر می اورند و اینطوری ایران عزیز ما ثروت مند می شود. شاعر در این شعر خود با پیوند دادن ادبیات با گردشگری و خوشگذارنی که اهالی کشورهای غربی و پولدار به آن بسیار علاقمند می باشند سبک جدیدی اختراع نموده است که می توان از آن به عنوان یک شعر اقتصادی یاد کرد چرا که ایشان در شعر خود با کلام سحر آمیزشان ادبیات را با اقتصاد گره زده و راهکارهای اقتصادی برای کشور داده اند.

باید مسئولان ایرانی با رهنمود گرفتن از شهرهای این خانم شاعر که زیبا هم هستند هر چه سریعتر برای حل مشکلات اقتصادی کشور استفاده کنند تا ایران زمین زیبا هر چه سریعتر به یکی از کشورهای ثروتمند دنیا افزوده شود. این شعر ایشان را من وقتی خواندم بسیار خوشحال شدم و آن را در کلاس های درس خود با دانشجویانم در میان گذاشتم.

در روزهای آینده باز هم اشعار دیگری از این شاعر را بررسی و تحلیل خواهم کرد و آنها را با دانشجویانم در میان خواهم گذاشت

  این شعر را با هم بخوانیم:

 

سرزمینی که گنج کوروش هخامنشی را در دستانش دارد

هرگز هرگز گرسنه نمی ماند
ایران زمینم غم و غصه به دل را ه نخواهی داد/
که بدان ایران زمینم روزی ات در گنج آرامگاه کوروش نامدارت /
تا دنیا دنیاست نهفته است نهفته است نهفته است/
و ایران زمین مهنازهدایتی از آرامگاه کوروش بی همتایش پراز دلارمی شود/
میلیاردها دلاری که اصلا که اصلا قابل شمارش نیست نیست نیس/

.
سرزمین ایران هرگز هرگز گرسنه نمی ماند
چونکه گنج کوروش بزرگ و مهربانش را دارد
سرزمینی که آرامگاه کوروش مهربانش را درقلبش دارد
هرگز هرگز گرسنه نمی ماند
سرزمینی که گنج کوروش هخامنشی را در دستانش دارد
هرگز هرگز گرسنه نمی ماند
مژده ات باد مژده ات باد ایران زمینم
که گنج پرگنجی را در قلب خویشت نهفته داری
و آن روز از راه خواهد رسید و آن روز از راه خواهد رسید
روزی که من امروز به چشمم می بینم
روزی که من امروز به چشمم می بینم
روزی که میلیون ها میلیون انسان عاشق
از سرتاسر جهان از راه کوه و کمر
از راه دریا و فضا برای دیدار کوروش بزرگ و مهربانت
از تمام شهر های دنیا از تمام شهرهای دنیا
قطار قطار هواپیما هواپیما کشتی کشتی
برای دیدارش فاصله ها را درنوردیده اند
فاصله ها را پشت سر نهاده اند
و میلیون ها میلیون انسان عاشق انسان عاشق
با میلیاردها میلیارد دلارهای سرشارشان به سوی ایران زمینت روانه می شوند
و چمدان های پر از دلارهایشان را در ایران خالی می کنند
و با میلیارها دلار سوغاتی از تخت جمشیدت روانه کشورهایشان می شوند
و با همین دلارهاست که ایران زمینت ساخته می شود آباد می شود
و تمام آدم های بیکارت را همین دلار ها بر سرکار می گذارد
و تمام بانک ها یت پر از پول می شود گردش پولی پیدا می کند
و تمام هتل ها تمام هواپیما ها تمام تاکسی ها
تمام مغازه ها تمام رستوران ها تمام آدمها سرکارخواهند بود
و دست هایشان و جیب هایشان پر از پول می شود
و چرخ زندگی تمام ایرانی ها می چرخد می چرخد می چرخد
و هرگز هرگز ایران زمینم به فکر قحطی و گرسنگی
و بیکاری و رکود اقتصادی اش نخواهد بود نخواهد بود
تا دنیا دنیاست چونکه کوروش کبیرت را داری
ایران زمینم غم و غصه به دل را ه نخواهی داد
که بدان ایران زمینم روزی ات در گنج آرامگاه کوروش نامدارت
تا دنیا دنیاست نهفته است نهفته است نهفته است
و ایران زمین مهنازهدایتی از آرامگاه کوروش بی همتایش پراز دلارمی شودمیلیاردها دلاری که اصلا که اصلا قابل شمارش نیست نیست نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 19:34  توسط 
Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ می‌گوید:

    ﻣﻦ ﻫﻢ اﺯ اﻳﻦ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺑﻠﺪﻡ
    ﺗﻮ اﻱ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﺯﻳﺒﺎﺭﻭﻱ اﻳﺮاﻧﻲ
    ﻧﺪﻩ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ‹ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻭﺭاﻥ ﻭﻳﺮاﻧﻲ
    ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ ﮔﺸﺘﻪ اﺣﻮاﻝ ﻭﻃﻦ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ
    ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ ﮔﺸﺖ ﻣﻔﺘﻮﻥ ﺣﻜﻤﺮاﻧﻲ
    اﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﺷﻬﺮﻳﺎﺭﻱ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺁﺳﺎﻧﻲ
    ﺑﺒﻮﺩ اﻳﺮاﻥ ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﻠﺴﺘﺎﻧﻲ
    اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ. ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ اﺳﺮاﺭﻱ ﺩاﺭﻳﺪ اﺳﻢ اﻳﻦ اﻓﻜﺎﺭ ﺭا ﺷﻌﺮ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s