چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل /مهناز هدایتی

منتشرشده: آوریل 23, 2013 در Uncategorized

http://www.iranglobal.info/node/18186

http://news.gooya.com/politics/archives/2013/04/158609.php


چه شب هایی که با عشقت نهادم سر به بالین
به عشقت سجده کردم پیش پای دین و آیین

چه شب هایی زعشقت گریه کردم گریه کردم
بغل کردم به جایت گریه هایم را نمادین

چه شب هایی درون چشم من آتش فشان بود
به جز آتش ندیدم در نگاهم شعله آذین

همان آتش که از عشقت به جانم شعله ها زد
بسوزاندم بسوزاندم مرا از خشم و از کین

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین

چه شب هایی قدم هایت شمردم توی قلبم
تو می گفتی قدم هایت به قلبش پا نذارین

تو می گفتی که عشقم یک جنون زودگذر هست
فراموش می کنم زودی ترا دیدی نشد این

تو می گفتی نباید عشق را جدی گرفت آه
تو حتی مسخره کردی مرا آری تو بی دین

که من بودم که من بودم که من عاشق ترین عاشق
تو بودی از تبار بدترین نوع شیاطین

اگر شیطان نبودی پس چه بودی پس چه بودی
که اینجوری به روی قلب من پا می گذارین

چه شب هایی که تنها حرف من با من همین بود
که من را دوست داری دوست داری یا ندارین

چه شب هایی تمام حرف تو با من همین بود
فراموشم بکن چون از سرم خیلی زیادین

ترا هرگر نمی بخشم که قلبم را شکستی
الهی بشکند قلبت که حقت بوده نفرین

مهناز هدایتی
فروردین نود ودو لندن

………..

وزن غزل « چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل » / مهناز هدایتی
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / فعولن
/.- – – / . – – – / .- – – / .- –
چه شب هایی / که با عشقت / نهادم سر/ به بالین
به عشقت سج / ده کردم پی / ش پای دین / و آیین 
چه شب هایی / زعشقت گر/ یه کردم گر/ یه کردم
بغل کردم / به جایت گر/ یه هایم را / نمادین 
چه شب هایی / درون چش / م من آتش / فشان بود 
به جز آتش / ندیدم در / نگاهم شع / له آذین
همان آتش / که از غشقت / به جانم شع / له ها زد 
بسوراندم / بسوزاندم / مرا از خش / مو از کین 
چه شب هایی / سفر کردم / به دنیای / تخیل 
تو بوسیدی / مرا حتی / به من هم سک / س دادین
چه شب هایی / قدم هایت / شمردم تو/ ی قلبم 
تو می گفتی / قدم هایت / به قلبش پا / نذارین
تو می گفتی / که عشقم یک / جنون زود/ گذر هست 
فراموش می / کنم زودی / ترا دیدی / نشد این 
تو می گفتی / نباید عش/ ق را جدی / گرفت آه
تو حتی مسخ / ره کردی / مرا آری / تو بی دین
که من بودم / که من بودم / که من عاشق / ترین عاشق
تو بودی از / تباربد / ترین نوع / شیاطین 
اگر شیطان / نبودی پس / چه بودی پس / چه بودی
که اینجوری / به روی قل / ب من پا می / گذارین 
چه شب هایی / تمام حر/ ف من با من / همین بود
که من را دوس / ت داری دوس /ت داری یا / ندارین
چه شب هایی / تمام حر/ ف تو با من / همین بود
فراموشم / بکن چون از / سرم خیلی / زیادین
ترا هرگز / نمی بخشم / که قلبم را / شکستی
الهی بش / کند قلبت / که حقت بو / ده نفرین 
مهناز هدایتی

از اینکه غزل سرایی را در ایران و در خارج از ایران زنده کردم خوشحالم
از اینکه روح تازه ای بر غزل مرده ایران دمیدم خوشحالم
از اینکه هزاران و ده ها هزار و صدها هزار نوجوان ایرانی را
از سرتاسر ایران و خارج از ایران به سمت گل واژه های غزل کشاندم خوشحالم
از اینکه از هر کوی و برزنی شتاب زده و عاشقانه
به سمت غزل هایم پرواز می کنند
و مشتاق خواندن غزل هایم هستند خوشحالم خوشحالم
شما هم ای شاعرانی که غزل می سرایید
می توانید می توانید بهتر و بهتر بسرایید
تا این نوجوانان و جوانان عاشق شعر و غزل به سویتان پرواز کنند
فقط کافی ست کمی واژه ها را در شعرتان جدی تر بگیرید

مهناز هدایتی

نظر:

در حال حاضر این لینک بیش از چهل هزار کلیک خورده و بالای 400 کامنت نوشته شده است که بخش بزرگی از کامنت ها متاسفانه به دلیل استفاده از کلمات نا مناسب عدم انتشار خورده است

فروردین 92 لندن

« سر به عصیان می نهم تا پس بگیرم زندگی تا کی سکوت »
جامعه ای که با یک « غزل عاشقانه » سر به عصیان می نهد
جامعه ای که با یک « غزل عاشقانه » سر به شورش می نهد 
جامعه ای که مریض است و با یک « غزل عاشقانه »
دنبال عشق گم شده اش می گردد و آن را فریاد می زند
باید بر حال آن جامعه گریست 
باید بر حال آن جامعه گریست
چگونه شد که با یک « غزل عاشقانه » می توان دل های بیماران را 
ناگهان شفا داد ناگهان جان داد ناگهان به خروش آورد 
همان دل هایی که ناگهان داشت می مرد و مرده بود اصلا
و ناگهان زنده شد شوک زده شد مات و مبهوت شد
و باور کرد و باور کرد عشق وجود دارد عشق نمرده است
عشق زنده است می توان حسش کرد 
عشقی که سال ها شما آن را از« ملت ایران » دزدیده اید
و در عمق زمین دفنش کرده اید
چگونه شد که یک « غزل عاشقانه » عمق زمین را تا بی نهایت اعماقش می شکافد
و عشق را از ژرفنایش بیرون می کشد و به دل های بیمارگونه تقدیم می کند
تا باور کنند تا باور کنند عشق هنوز نمرده است 
عشق هنوز نمرده است عشق زنده است عشق زنده است
باید آنرا از ژرفنای زمین بیرون کشید
باید آنرا از ژرفنای زمین بیرون کشیدمهناز هدایتی
27/04/2013 لندن
4Like ·  · Pro
شنبه 31 فروردین 1392 صفحه اول | درباره ما | گویا

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل، شعری از مهناز هدایتی

چه شب هایی که با عشقت نهادم سر به بالین
به عشقت سجده کردم پیش پای دین و آیین

چه شب هایی زعشقت گریه کردم گریه کردم
بغل کردم به جایت گریه هایم را نمادین

چه شب هایی درون چشم من آتش فشان بود
به جز آتش ندیدم در نگاهم شعله آذین

همان آتش که از عشقت به جانم شعله ها زد
بسوزاندم بسوزاندم مرا از خشم و از کین

چه شب هایی سفر کردم به دنیای تخیل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین

چه شب هایی قدم هایت شمردم توی قلبم
تو می گفتی قدم هایت به قلبش پا نذارین

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com

تو می گفتی که عشقم یک جنون زودگذر هست
فراموش می کنم زودی ترا دیدی نشد این

تو می گفتی نباید عشق را جدی گرفت آه
تو حتی مسخره کردی مرا آری تو بی دین

که من بودم که من بودم که من عاشق ترین عاشق
تو بودی از تبار بدترین نوع شیاطین

اگر شیطان نبودی پس چه بودی پس چه بودی
که اینجوری به روی قلب من پا می گذارین

چه شب هایی که تنها حرف من با من همین بود
که من را دوست داری دوست داری یا ندارین

چه شب هایی تمام حرف تو با من همین بود
فراموشم بکن چون از سرم خیلی زیادین

ترا هرگر نمی بخشم که قلبم را شکستی
الهی بشکند قلبت که حقت بوده نفرین

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. بابک می‌گوید:

    آر یو کیدینگ می؟ این شعره
    چون قافیه تنگ آید… مصداقش همینه

  2. علی می‌گوید:

    خجالت بکش بابا

  3. نف می‌گوید:

    اعتماد به نفس و بلاهت! مجبوری؟ کیا رفته‌ان لندن به خدا. همه جا رو که دیگه نباید به گه کشید. شما برو حرف زدن عادی یاد بگیر اول، بعد اسم شعرو بیار. یعنی در حد یه دختربچۀ ده ساله هم نیست این چرندیات. شعر!!

  4. sadra bagheri می‌گوید:

    vaaaaaghean ali bood! albate nazare in afrade bala ro migam

  5. majid می‌گوید:

    به خدا اگه خر اعتماد به نفس تورو داشت الان سلطان جنگل بود !

  6. محمد می‌گوید:

    شما احساسات و نظریاتتو به صورت همون متن منتشر کن.

  7. عاشق دلخسته می‌گوید:

    بانوی گرانقدررر
    فرهیخته ی دوران
    نترس از ملامت این بد اندیشان و بدان
    که همانا اگر اعتماد به نفس تورا گوز! داشت
    اینک امپراتور بادها شده بود!!!!ا

  8. وحشی بافقی می‌گوید:

    ای کیدی مستراح بردار دم در کش و شاعری مکن بار
    بر حدت طبعم آفرین کن گر هجو کسی کنی چنین کن
    ای ننگ تمام کفش دوزان ضایع ز تو نام کفش دوزان
    همدوش به کیر موش مرده همرنگ به مرده فسرده
    با رویک سخت و قدک پست با آن منیی که در سرت هست
    مسمار سم خرت توان گفت قفل کس استرت توان گفت
    ای پیکر تو چو شیشه‌ی شاش ای شیشه شاش جسته شاباش
    قاروره‌ی شاش اهل سودا طفل دو سه روزه‌ی یهودا
    پر گنده دماغ و گه نهادی از کون کدام سگ فتادی
    کرم گه کیستی؟ عیان کن وز مبرز کیستی؟ بیان کن
    این کرم ز معده که افتاد این بچه‌ی چار ماهه چون زاد
    ای ریش تو در کمال زردی این رازگه که رنگ کردی
    ای گوزک چرخی از کجایی از کون کدام چارپایی
    این زنگلک گردن خر کیست این گوزک کون استر کیست
    چالاکتر از خران شهر است این لوله خرک تمام زهر است

  9. آرمان می‌گوید:

    انیمیشن گدایان پست مدرن سروش رضایی را ببینید تا این شعر را براتون معنی کنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s