در سیاست غوطه ور گشتم تو را بردم ز یاد / مهناز هدایتی

منتشرشده: دسامبر 29, 2012 در Uncategorized

در سیاست غوطه ور گشتم تو را بردم ز یاد 
وای برمن وای برمن دوستت دارم زیاد
در درونم شعله ورگشته تب عشقت چه سود 
آه نفرین بر خدایی که ترا بر من نداد 
من هنوزم عاشق عشق توام اما تو چی ؟
عشق من عاشق تر از من مادری هرگز نزاد
حق من باشد که عاشق گشته ام اینک ترا
پس بسوزانم در این آتش که تا چشمم درآد
هرکسی حقش فقط یکبار عاشق گشتن است
خوب کاری کرده ام عاشق شدم دل خواست داد
من گنه کارم که عاشق گشته ام آری بگو
شرم برمن باد ؟ یعنی شرم برمن باد ؟ باد ؟
اشک درچشمم نشسته بی تو اما بی تو اما
هیچ باید گفت چون حرفی ندارد این مه زاد
در حضور نابهنگام سحر بیدار شد 
این همیشه چشم های منتظر بی اعتماد
روبروی عکس غمگینت نشستم بی صدا
می نویسم می نویسم از تو در این بامداد
آه دورافتاده ام از تو در این غربت سرا
لحظه ای غافل نشد از تو دل این نامراد
خانه ام از تو جدا شهرم جدا کشور جدا
هر کجایی هر کجایی روزگارت شاد باد
روزگار وحشی ماتم زده دل خوش نذاشت
بر دل ما بر دل ما بر دل ما غم نهاد
به امید روزگار بهتری در پیش رو
عاشقانه در وطن می بوسمت حتما میاد
روزهای عاشقانه عشق ورزیدن به هم 
پس دعا کن عشق من آن روزها زودتر بیاد
تو و من با هم درآغوش شدید بوسه ها ؟
غرق شهوت غرق لذت جان دلت خیلی بخواد
ای مهه من ای هدایت اعترافت وارد است
عاشقی پس زخم دل را نیست جز گریه پماد

مهناز هدایتی 
لندن آذرماه هزارو سیصدو نودو یک

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s