تنها باران است /مهناز هدایتی

منتشرشده: نوامبر 27, 2012 در Uncategorized
تنها باران استواسظه ایست میان من و باران 
پنجره ای که مجسمه ی بهت زده ی اندوه را می ماند 
و ذهن من که پرنده ای در آن اسیر است 

صد بار پرنده را راندم پر نزد 
ترسی ست میان پرنده و پنجره و باران که لرزه بر اسارت پرنده می اندازد 
واسارتش از پنجره ی بسته است صد بار پنجره را لرزاندم گشوده نشد 
ترس دارد از پرنده ی ذهن من 
که به تنهایی اش نمی اندیشد مشت بر پنجره می کوبم 
شیشه ی لعنتی 
که زندانبان من و پرنده ی ذهن من است می شکند 
وتنها باران است که به پیشوازم می آید 
به زیر چتر اشک هایش 
ذهن مرا به آن سوی ابرها می بردمهناز هدایتی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s