مهناز هدایتی و غزل عاشقانه / نبردم لذت عشقت ولی رنجش کشیدم در سکوت

منتشرشده: آوریل 29, 2012 در Uncategorized

نبردم لذت عشقت ولی رنجش کشیدم در سکوت
ازین عشقت همیشه شوری اشکم چشیدم در سکوت

به خود گفتم فراموشت کنم یادت نباشم هیچ وقت
زبان بی زبانم را ز ناچاری گزیدم در سکوت

به خود گفتم خیانت کن به عشقش تا بسوزد تارو پود ش
ببیند عاشقان سینه چاک نا امیدم در سکوت

به خود گفتم بگو آری به آن قلبی که می خواهد مرا
مرا چون بت پرستد ضجه ی عشقش شنیدم در سکوت

همان ضجه شبیه ضجه ی هر روزه ی من بی وفا
که ریزم پای عشقت بر تن و جانم دمیدم در سکوت

همان ضجه که وقتی داغ می شد هر دو لب هایم ولی
فقط خودم فقط خودم لبم را می مکیدم در سکوت

همان ضجه که وقتی خواستم لمسم کنی پیشم نبودی
نبودی در کنارم من بکارت را دریدم در سکوت

به خود گفتم به خود گفتم هزاران درد بی درمان تویی
که گویا خواب بودم خواب بودم من پریدم در سکوت

دراین بازی گرفتارم تو کردی در تمام لحظه ها
همیشه گریه کردم من بساط عشق چیدم در سکوت

شراب اشک را جای شراب عشق نوشیدم من آه
به جای شادی و شورش به تنهایی رسیدم در سکوت

نه عشقم قلب من قلب سیاهت نیست قلبم عاشق است
پرستم عشق پاکت را نمی بینی بریدم در سکوت

بریدم من بریدم من چرا اینگونه حالم من چرا
تو من را عاشقم کردی به جز تو من ندیدم در سکوت

چه باید کرد با تو با تو ای عشق قشنگ و احمقم
سیه کردی بدان آن آرزوهای سپیدم در سکوت

منم اینک شکسته قلب خود را می فشارم عشق من
درون سینه ام سینه ی خسته نا امیدم در سکوت

مهناز هدایتی
لندن بهمن ماه 1390

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19191

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s