مهناز هدایتی :دو جنگ روبروی جمهوری اسلامی ست که جان سالم بدر ؟

منتشرشده: مارس 6, 2012 در Uncategorized
دو جنگ روبروی جمهوری اسلامی ست که جان سالم بدر ؟http://iranglobal.info/v2/node/1551
دوشنبه, ژانویه 9, 2012 – 06:41
مهناز هدایتی

 دو جنگ روبروی جمهوری اسلامی ست که جان سالم بدر ؟ برای توجیه و تشریح این جنگ ها و رسیدن به جواب نهایی که آیا جان سالم بدر خواهد برد یا نه نخست مروری بر مقاله ام در سال 1381 در روزنامه اعتماد خواهم داشت که به تازگی از ایران بدستم رسیده است خواندن این مقاله که 10 سال پیش نوشته ام احساسی را در من بوجود آورد که هم اینک برای نوشتن این مقاله همین احساس مشابه را در خودم می بینم .

آن روز خطابم به شهیدان به خون خفته در بهشت زهرا بود که با تیتر مژده باد ای لاله های پرپر «او به زودی می میرد» امروز هم همان احساس را دارم گرچه در بهشت زهرا کنار مزار شهیدان نوجوان و جوان ایرانی نیستم اما در بهشت غربت در کنار هم وطنان دور از وطن دقیقه شمار لحظه های پر درد و پر اضطرابم بار دیگر می گویم مژده باد ای لاله های پر پر او به زودی ؟
آن روز خطابم به صدام حسین بود که « به زودی می میرد » گرچه از مرگ هیچ کسی خوشحال نخواهم شد اما امروز خطابم به شخص دیکتاتوری ست که بالاتر از صدام و گزنده تر و کشنده تر از صدام حسین بوده و هست اما متن مقاله منتشر شده از من در روزنامه اعتماد بعد از مرور این مقاله به تشریح 2 جنگ روبروی جمهوری اسلامی خواهم پرداخت .
متن مقاله من درروزنامه اعتماد قبل از حمله امریکا به عراق :
همراه با خبرنگاران افتخاری
روزنامه اعتماد پنجشنبه
15 اسفند 1381
2 محرم 1424
6 مارس 2003
سال اول
شماره 219 مهناز هدایتی

مژده باد ای لاله های پرپر

بعد از سالها وقتی به وطن برمی گردی نخستین جایی که که به آن پناه می بری بهشت زهرا و بهشت همه عزیزانی هست که در فراغ تو در آن به آرامی خوابیده اند . مادر به دور از تو به تنهایی مرگ خویش را درگوری پنهان می سازد و در آرامگاه همیشگی خود به عبادت الهی می پردازد و تو به دور از همه عزیزان به انزوا می نشینی .
بعد از سالها دوری به بهشت زهرا رفتم . به دنبال مادر باید گشت تا اورا جویید و بویید و در آغوش کشید غافل از اینکه روبرویت تنها مزاری را می بینی که نام مادر و تمام عزیزانت را روی آن حک کرده اند . دستانت کوتاه است و چشمانت ناباورانه خاک را می جوید و خاک گسترده و خاک لبریز از بی مهری های طبیعت است مادر را ناجسته در تو فریادی هویدا می شود که تورا به یک بهشت جاودانه می برد آن طرف ترگلستانی است پر از گل و شکوفه و لاله های به خون آغشته …. می روی…. می روی ….وقدم به قدم به عطر هر شهیدی آغشته می شوی مادر فراموش می شود پدر فراموش می شود وقد طبیعت زائیده تخیل نمی شود و در تو و در شریانت یک جاودانگی را لبریز می سازد هزاران غنچه سرخ به بزم امید و ایمان نشسته چشمانت را به میهمانی خویش فرا می خواند و تو لبریز از اشک دیدگان در کنارشان می نشینی وآرام می گریی .
هزاران پدرو مادر به دیدار عزیزانشان آمده اند و من در کنارشان می نشینم احساس مادر نوجوان ازدست داده را چگونه باید درک کرد ؟ به جز تسلای یک حس مشترک نمی توان به این احساس مادرگونه پیوند داد حسی که جز آرزوی قلبی یعنی انتقام نیست اما خداوند را به پهنای این جهان هستی بزرگ می بینی که قادر است آنچه را که ما نمی توانیم انجام دهیم به مرحله اثبات رساند وصبرو استقامت را در ذره های وجودمان جاری سازد .
اما تا به کی تحمل زمان مثل یک تیر زهرآگین در نگاهایمان می نشیند و در این سکون مرگبار می مانیم با امید های سرشار امیدی که با ما می آید و با ما می ماند ما را لبریز از حس طاقت می سازد .
اما مژده بادتان شکوفه های سرخ بهاری زیستن ها در اعماق بی مهری ها آن لحظه فروریختن نزدیک است یعنی می توان درک کرد که یاغی سرکش قرن او که تا حنجره و حتی فریادهایش هم در خون و خشونت غرق است بزودی می میرد نه با مرگ طبیعی نه با آسوده مردن جان می دهد بلکه جان می کند ذره …. ذره وهمچنان که هر روز می میرد و در مرگ خویش به غم می نشیند .
شاید صدام تا چند روز دیگر چند ماه دیگر بمیرد شاید موشک هایی را که بر فرق سرهایمان فرود آورد و شاید گلوله های سربی که در قلب هایمان کاشت در سینه اش جای گیرد. مژده بادتان ای شهیدان در خون خفته ای ساقه های زیبای عشق درس های عاشقی را با مشق های آخرین شب فراغ در هم می آویزیم با هم می مانیم هرچند خاک دیواری است بین من و ما فرو می ریزیم و در مرگ او پای می کوبیم .

مهناز هدایتی – تهران



اما دو جنگ روبروی جمهوری اسلامی ست :
یک جنگ داخلی و دوم جنگ خارجی که از این جنگ ها جمهوری اسلامی جان سالم بدر نخواهد برد . 2 شخصیت روحانی در پست رهبریت جمهوری اسلامی در سالهای متمادی زمام رهبریت کشور ایران را بدست گرفتند آقای خمینی و آقای خامنه ای که با اندیشه ی محو محوریت تاریخ و تمدن ایران و ایرانیسم بر ایران حکمرانی کردند و در مسند قدرت می باشند .
آغاز این حرکت ها نخست با تعویض پرچم دیرینه شیرو خورشید ایران شروع شد وصورت گرفت پرچمی که متعلق به ایران کهن بود و در خدمت و سرافرازی ملتی با تاریخچه دیرینه که مرتبط به هیچ حکومتی نبوده و نخواهد بود بلکه صاحبان واقعی این پرچم تنها ملت ایران بوده و هستند که نشان رسمی این کشوردر مقابل کشورهای جهانیست.
تعلق گرفتن این پرچم به حکومت ها و نظام هایی که می آیندو می روند نیست چنانچه در عرض قرن های متمادی نظام های خوب و یا مستبد آمدند و رفتند اما این پرچم شیرو خورشید بود که ماندگاری اش را به ثبت رساند اما ضربه ی اول برای ویران ساختن وحدت میان اقوام ایرانی و جامعه سنتی متحد ایرانی و تاریخ سازبا هویت یک دست ایرانی می بایست با نابود کردن این پرچم صورت می گرفت که گرفت پرچم شیرو خورشید را سوزاندند و پرچمی خود خواسته به جایش نهادند اما این تنها کاری نبود که برای تمام آثار ارزش های انسانی و اجتماعی و فرهنگی یک کشور می باست انجام بدهند که انجام دادند محو تاریخ سلسله های شاهنشاهی که گوشه ای از تاریخ کشوری به نام ایران بود و هست و اگر از شورش جامعه جهانی نمی هراسیدند هجوم بر تخت جمشید می بردند و با خاک یکسانش می کردند .
اما این آغاز تنها در سطح دگرگونگی ها و هجوم بر جان فرهنگ ایرانی بردن نبود حتی نام بردن از ایرانی بودن نیز هراس بر جانشان می انداخت و بردن نام و هویت ایرانی داشتن نیز آزارشان می داد و تکیه بر فرهنگ اسلامیت در مقابل فرهنگ ایرانیت در عرض این سال های متمادی ادامه داشته وفعلا دارد.
با چنین اندیشه و عملکردی پایه های حکومت استبدای پی ریزی و ساخته شد اما آگاه و در هراس از ملتی که روزی « خروش اندیشه اش » نسبت به این تاریخ شکنی ها و بی هویت گرایی ها به خشم خواهد آمد و با پذیرش اینکه ملتی را با زور اسحله و قدرت دیکتاتوری نمی توانند تمام عمر سرکوب کنند و وادار به عبادت و پذیرش فرهنگی کنند که با خون وریشه اش عجین نیست و غریبه گی و نا هماهنگی با چنین تاریخ من درآوردی برایش نه اینکه قابل تحمل نیست بلکه چندش آور هم خواهد بود .
نسلی که « معترض به چنین تاریخ شکنی ها نشد » و یا به اجبار تن به چنین سهل انگاری ها از جانب خود داده بود رو به « انقراض و کهنسالی و مرگ طبیعی ست » اما از این نسل به یغما رفته و در هراس« نسلی جدید با اندیشه ای جدید » زاده شد که خواهان 2 تاریخ برای خویش است تاریخ به بازگشت به گذشته ی پر افتخارایرانی بودن خویش و تاریخ به ورود به آینده ای جدید و« نوین جهانی » فراتر از مرزهای زندگی خود .
این نسل همان نسلی ست که کابوس سران جمهوری اسلامی بوده و هست امکان سرکوب نسلی که خود شریان سرکوبش را در دست گرفتند و روزی از همپالکی های خودشان بود و خودشان باعث میدان دان به چنین اندیشه های سرکوبگرانه بودند کنترلش برای سران چنین رژیمی کارسختی نبود و نیست .
چنانچه در عرض این سال های کشنده بی رحمانه سرکوبش کردند اما همچون « سرکوبگران» نیز « نسل خواهان سرکوب» هم پیرو فسیل شده اند و رو به « انقراضند » و حریف قدرتمندی برای نسل جوان ونیرومند وآریایی منش و از تبار کوروش و داریوش نیستند پس این نسل جدید مسلح به ایمان و اعتقاد به باورهای تاریخ در خور ستایش خویش طغیان گرایانی خواهند بود که بساط فسیل شدگان در اندیشه های ارتجاعی و واپسگرا و دگماتیسم شکست خورده را بر هم خواهند ریخت :
ودر رودر رویی مستقیم و غیر مستقیم و در اولین واکنش ها با انداختن شمایل تاریخ کهن خویش بر سروگردن خود و بوسه زدن های نمادین بر تخت جمشید وآثار پر ارزش تاریخی و گسترش تبلیغاتی در جامعه داخلی و جهانی مخالفت های اولیه خود را با چنین نظامی شروع کردند و علاوه برنابودی و کشتار بی وقفه ایرانی های هم زاد شان شاهد نابودی فرهنگی و تاریخی خویش نیز « دلیل مضاعف» برای جنگی که خود جمهوری اسلامی از بدو تاسیسش بر ضد آنها شروع کرد و اوج این سرکوب ها به جنگی تمام عیار برای جمهوری اسلامی و ضد جمهوری اسلامی را رقم زد .
وحشت جمهوری اسلامی از «چنین نسلی » یک دست و مترقی اما در پوسته ی شکننده ی انتظار و « فرصت » واهمه ی ترس سرنگونی هر روزه اش همچنان پیداست چنانچه در خرداد سال 88 تنها گوشه ای ناچیز از اوج شورش های میلیونی این « نسل معترض » به نمایش در آمد که خواهان بازگشت به تاریخ گذشته خویش و ورود به آینده ای مدرن و جهانی خواهد بود .
اصلی ترین شعاری که لرزه مجدد بر پایه های نظام جمهوری اسلامی انداخت شعار جمهوری اسلامی نمی خواهیم و جمهوری ایرانی می خواهیم بود شعاری که نماد تمام ضربه های روحی و روانی بود که در عرض این سال ها حکومت مستبدانه جمهوری اسلامی بر تاروپود نیروی جوان و شکل یافته از هویت ایرانی شان بر زبان ها رانده شد و این بازگشت به تاریخ ایرانی نه اسلامی که شاهد هرروزه ی آن در سطح زندگی مشقت بارشان بودند را به گوش سران جمهوری اسلامی رساند که فرصتی برای ماندن و نابودی هر روزه شان ندارد .
اما جمهوری ایرانی خواستن و جمهوری اسلامی نخواستن همان واقعیت سی ساله حکومت جمهوری اسلامی بود «کابوس جنگ داخلی » تمام عیار که روزی نسلی جدید زاده شده از نسلی که هم پیمان جمهوری اسلامی بود اولین « ضربه نابودی » را برپیکر این جمهوری حاکم بر ایران کهنشان خواهد زد و این نسل طغیانگردر کالبد خویش خزیده در اندیشه ی فرصت طلایی ست برای بیرون جهیدن از سکوت موقت خویش که به درازا نخواهد کشید و این سکوت شکننده خواهد شکست هیچ شکی بر آن نیست و نخواهد بود .
و اما و اما در این راستا که چرا « تداومی» بر ادامه ی این جنگ داخلی تا کنون صورت نگرفته است نشات گرفته از جنگ خارجی بر ضد جمهوری اسلامی ست « جنگ داخلی و جنگ خارجی » که در این دوران « 2 جنگ متصل به هم » و در امتداد هم خواهد بود چرا که در خرداد سال88 این جنگ داخلی « شروع » شد اما « ناتمام ماند » اینکه جمهوری اسلامی تا یک قدمی سقوط پیش رفت و چرا به یکباره نیروی جوان با تاکتیک های پنهانی خویش از این جنگ به راه افتاده و میلیونی «عقب نشینی » کردند و چرا تا مرحله سقوط و سرنگونی پیش نرفتند ؟
طغیان گران و عصیان گران سال 88 که عده ای شهید زخمی و زندانی دادند با عقب نشینی سنجیده خویش برای پرداخت نکردن هزینه کشته شدن همرزمانشان تن به «جنگ خارجی » که در پیش روی جمهوری اسلامی ست دادند چرا که در سال 88 می باست با کشتار شدید همرزمانشان در برخورد « مسلحانه رژیم » روبرو می شدند که با درآمد بیش از 700 میلیاردلاری درآمد نفتی و غیر نفتی تنها در2 دوره ی دولت های نهم و دهم جمهوری اسلامی وهزینه ی خرید با تمام قوا مهمات جنگی از خارج همچنان و بیشتر از گذشته شاهد خونریزی متداوم و کشت و کشتار نظام بر علیه یاران جوانشان باشند که در چنین شرایطی دست مداخله جویان خارجی نیز برای برخورد با چنین رژیمی کوتاه خواهد بود :
چرا که « جنگ داخلی یک پدیده داخلی محسوب می شود» و امکان برخورد کشورهای خارجی با چنین نظام هایی در شرایط خوشبینانه و خوش شانسی در آخرین مراحل صورت خواهد گرفت و نمونه اش کشور سوریه است که هزاران کشته از انقلابیون بر جای گذاشته است و هنوز کشورهای خارجی منجمله نیروهای ناتو وارد خاک سوریه نشده اند و اقدام نیروهای ناتو برای برخورد با دیکتا توری بشار اسد هنور در پرده ای از ابهام است و حتی در لیبی نیزاقدام ناتو دیر هنگام بود اما برای انقلابیون ایرانی ادامه برخورد وجنگ « بدون اسلحه » با نظامی که با درآمدهای سر به فلک کشیده نفتی اش می تواند دست به کشتاری بدتر از لیبی و سوریه بزند غیر قابل تصوربود :
اما عقب نشینی مصلحت جویانه جنگ جویان ایرانی در سال 1388 تداعی کننده « جنگ دوم » پیش روی جمهوری اسلامی و هزینه« جنگ خارجی » از آن سوی مرزها را به همراه خواهد داشت که استراتژیک ترین طرح در مقابل جمهوری اسلامی ست « بهانه برخورد اتمی » که برنامه اتمی این حکومت یکی از بلندپروازانه ترین طرح های کشتار جمعی و انسانی علاوه بر کشتار بی رحمانه تاریخی و فیزیکی ملت ایران است که تا به حال صورت گرفته است :
که با « هماهنگی جنگ داخلی » و واکنش های جنگ جویان به سکوت نشسته داخل ایران می تواند نقطه ی آخرین لحظه های حیات جمهوری اسلامی را در« کمترین زمان ممکنه» بدون هزینه بستن تنگه هرمز وبدون « به درازا کشیده شدن جنگ در خلیج فارس » بی انجامد و واهمه ی پیامدهای جنگی را در منطقه در همان نطفه بخشکاند و به آزادسازی و پاک سازی ایران از ابرهای تیره بی انجامد :
« مژده بادتان ای لاله های پرپر ابرهای تیره به زودی از آسمان ایران می گریزند و او را با خود خواهند برد »   


سایت نویسنده:

منبع:

ایران گلوبال

بخش:

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. مسیح می‌گوید:

    با سلام و احترام
    به نظر من این تحلیل درست نیست چون بسیاری هستند که اگر جنگ خارجی بشود و حتی منجر به سرنگونی شود دوباره به مخالفت با نظام برامده می ایند منظورم خیلی از آنهایی است که 88 هزینه دادند به نظر من مردم ایران نتوانستند حاکمیت را عقب برانند و کم اوردند و الان منتظر فرصتی هستند که دوباره قدرتشان را نشان حاکمیت دهند اما لزوما با جنگ خارجی هم موافق نیستند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s