چپ کمونیست به جای امتیاز گرفتن از شاه حاضر به امتیاز دادن به خمینی شد

منتشرشده: فوریه 24, 2012 در Uncategorized

 

 http://iranglobal.info/v2/node/3096

چپ کمونیست  به جای امتیاز گرفتن از شاه حاضر به امتیاز دادن به خمینی شد

 

اگر پنداشته ایم که در فردای آزادی چوبه های دار به پا خواهد شد و جوی های خون به راه خواهد افتاد و درختان را برای دار زدن بسیجی ها و پاسدارها و روحانیون ردیف کرده ایم « کاملا در اشتباهید » هیچ کسی در فردای آزادی ایران  محاکمه و مجازات نخواهد شد و هیچ بسیجی و سپاهی و ارتشی و کارمند مخابرات و دادگستری و آمورش و پروش و دیگر ارکان دولتی و خلبان و مهندس و دانشمند اتمی  و نظامی  و دولتی  و غیر دولتی و دیگر اقلیت هایی که  با من و شما تضاد اندیشه دارند از کار بیکار نخواهد شد  و هیچ مجازات و محاکمه ای در کار نخواهد بود :

 « اگر قرار است بعد از سقوط  جمهوری اسلامی کسی مجازات و احتمالا اعدام شود اولین نفر خود ما خواهیم بود  »

 پس بهتر است امروز خودمان را قبل از ورود به فردای آزادی  مجازات کنیم وبه دارپشیمانی بکشانیم  چرا که خود ما  بیشتراز همه  مستحق مجازات هستیم تا بار سنگین مجازات در فردای آزادی بر گردنمان نباشد و وقت گران مایه سازندگی را به این گونه محاکمه های بی منطق ندهیم چرا که دستان ما نیز آلوده  به خون و جنایت و شراکت در کشتار جمهوری اسلامی بوده و هست بدون اینکه احساس دخالت کنیم و بدون اینکه بپذیریم که در به ثمر رساندن عاملان اصلی کشتار مردمی در ایران نقش داشته ایم و سند جنایات جمهوری اسلامی را با رفتن به پای صندوق های رای از بدو تاسیس تا زمان سرنگونی اش با 98 درصد آرای اولیه امضا  کرده ایم .

و اما سازمان ها  و گروه های پیشتاز در روی کار آمدن جمهوری اسلامی شدید ترین برخوردهای خشونت بار در طی این سه دهه بعد از سقوط سلسله پهلوی را متحمل شده اند زندان  شکنجه و تبعید کوچکترین دست درد نکنی بود که در دستان این احزاب و سازمان ها قرار گرفت و گرد پیری در غربت  پوست و استخوانشان را سوزاندو و مویشان را سفید کرد و زمستان رفت و رو سیاهی به زغال ماند .

بیشتر از همه بگذارید ازطفل بی پدرو مادری به نام جبهه غیرمتحد چپ کمونیست گرای از اینجا رانده شده از آنجا رانده شده ایرانی  بگویم  که از یادآوری اش دچارحس غم آلودی می شوم شاید با یک حس ترحم توام با دلسوزی و همراه با  دلخوری  به این جبهه نگاه کنم  چه در رژیم گذشته چه در رژیم حال و سرنوشت نامعلومشان شاید در رژیم آینده .  اندک تعدادی با تئوری رخنه در سیاست در غالب اکثریت که جذب شدن این اقلیت در حال حاضر چندان آسان به نظر نمی رسد در گذشته هم به نظر نمی رسید از سال 1920 از بدوتاسیس  حزب کمونیست ایران  توسط   حیدرعمو اوغلو  تا اوایل دهه 1360 ( 1362 )  و  انشعاب هایی  که در این حزب  که البته بهتر است بگویم جبهه چرا که انسجام لازم  برای تشکیل یک حزب واحد از بدو تاسیس  تا پناه بردن به  شروع انشعاب هایشان  در 23 سال بعد از 1360  و جدایی و تکرار انشعاب هایشان در سال 2000 و  بازماندگان این  جبهه  غیر متشکل که هم اینک در خارج ازایران پا گرفته اند دیده نمی شود   که البته  با توجه به  «فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کمونیست زده » که در اواخر دهه 1980 صورت گرفت  و تزلزل چشمگیر گرایش کمونیستی در اروپا  و تنها کشور باز مانده با حداکثر جمعیت کمونیستی  در جهان«  چین کمونیست »  که اگر درهای آزادی به روی این کشور گشوده شود نامشخص است که آیا مردم چین باز هم گرایش به ایده های کمونیستی خواهند داشت یا نه چرا که در میان فراریان چینی از این کشور به خارج از چین نارضایتی در این کشور در میان مردم کمونیست زده به وفور احساس می شود  به هر حال برای حفظ دمکراسی زیاد وارد این معقوله  نمی شویم  اما  باید گفت  این اقلیت کمونیست ایرانی بی پناه و بی پشتوانه و بی برنامه همیشه چنگی بوده اند که به هرریسمانی برای وارد شدن در آینده سیاسی ایران زده می شوند .

چپ کمونیست  مجموعا برای رد شدن و سرنگونی رژیم پهلوی حاضر شد به ریسمان عمامه ی  آیت الله خمینی آویزان شود در حال حاضر هم شدیدا به ریسمان جنبش سبز از نوع جمهوری اسلامی طلبش آویزان شده است اگر جنبش سبز را به 2 دسته تقسیم کنیم جنبش سبز جمهوری اسلامی طلب و جنبش سبز دمکراتیک منش  « منهای جمهوری اسلامی اش »  باید گفت این گروه  کمونیست گرا همان راه اشتباهی را می روند که 33 سال قبل رفتند و به بن بست ناگواری  خود و جامعه مد نظرشان را دچار کردند در حال حاضر هم ادامه دهنده همان راه باطل هستند که به فرض نباش این جمهوری اسلامی و سقوط این رژیم در 33 سال دیگر باید جامعه در مقابلشان مدعی راه اشتباهشان باشد .  این عده  چپ غیر متحد کمونیست ایرانی هرگز نخواسته اند   باورهای دمکراتیک خود را پذیرا باشند و به باورمندی شان  تکیه کنند نداشتن اعتماد به نفس و سر درگمی در این اقلیت مدعی اکثریت در گذشته و حال  واحتمالا در آینده پیداست و کاملا به چشم می خورد  .

نوع حمایتشان در حال حاضراز طیف جنبش سبز جمهوری اسلامی طلب حکایت همان حمایت از خمینی در 33 سال قبل را می رساند بدون اینکه یک ذره به اندیشه هایشان و خواست هایشان تکان داده باشند یعنی برای فرار از جبهه دمکراتیک توده ها در مقابل جمهوری اسلامی  « به طور مثال اگر کاندید این  جبهه دمکراتیک شخصی باشد که در 33 سال پیش بر حسب اشتباه از او متنفر شده اند  » بر علیه او برخاسته اند و در حال حاضر تاریخ گواه و شاهد هی و حاضر بر اشتباهشان می باشد باز هم حاضرند مرگ بر اندیشه دمکراتیک این جبهه مردمی و مورد خواست این عده بگویند وسرکوب و سرزنشش کنند و همان راه پراشتباه را بروند و از سرشان به سنگ خوردن ها هم درس عبرت نگیرند :

اگر این جبهه چپ کمونیست گرا در 33 سال پیش آن اشتباه بزرگ حمایت از خمینی را انجام نداده بود چه بسا شانس خمینی برای رخنه در صفوف روشنفکران و قشر دانشجویی شکل نمی گرفت .

 قشر تحصیل کرده و فرهنگی و روشنفکر پذیرفت که جبهه چپ کمونیست دشمن خونین سیستمی است که جبهه افراطی مذهبی اسلامی هم دشمن خونین همان سیستم است و در یک مسیر و یک راه گام برمی دارند بدون اینکه کوچکترین « تناقض اندیشه »  داشته باشند گویا هر دو جبهه کمونیست چپ افراط گرا با جبهه اسلامگرا و افراطی تند هم کاسه و هم پیاله شده اند هیچ فرقی میان اندیشه و خواست هایشان نبود پس پذیرفتن تئوری های هر 2 جبهه برای قشر دانشجو متضاد نبود که بتواند لحظه ای زحمت اندیشیدن و خوب و بد را از هم تمیز دادن را  به خود بدهد  ناچارا همان شد و همانی بود که خمینی می خواست جبهه چپ افراط گرای کمونیسم مرام و خمینیسم مرام گویا هر 2 دارای یک ایدئولوژی یک خط مشی یک سیاست یک دست و منسجم شده بودند :

 برای سرنگونی سیستم گذشته در صورتی که اگر کمی در این مسیر تضاد داشتند گذر زمان برای روی کار آمدن خمینی در ایران دچار وقفه و امکان افت حرکت انقلابی در 33 سال پیش می رفت  « و چه بسا شکل نگرفتن و پا نگرفتن آن انقلاب صورت می گرفت  » و چنین امروز در حال حاضر چپ کمونیست گرا بعلاوه تمام اندیشمندان و هواخواهان اندکش نیز دچار چنین درماندگی و اضمحلالی نمی شدند .

امروز هم همان حمایت ها هنوز باقی ست و شاهدش هستیم  کمی نگرش به عملکرد بعضی از  سخن گویان این جبهه می رساند که نه یکبار مرتکب اشتباه شده اند و درس نگرفته اند باز هم در همان مسیر و طرز تفکر باقی مانده  پیش می روند و باز هم دگر باره حاضرند امتیاز بدهند به جای اینکه امتیاز بگیرند همان سیاست نااگاهانه تند و افراطی که 33 سال پیش در مقابل سیستم حاکم بر آن روزگار داشتند .

 وقتی سیستم حاکم قبلی علنا اعتراف کرد صدای انقلابتان را شنیده ام درست همان زمانی بود که می شد دمکراتانه از سیستم حاکم امتیاز گرفت  « چپ کمونیست گرای افراطی غیر متحد حاضر شد تمام امتیازهایی را که می توانست از شاه بگیرد را دربست به خمینی ببخشد چپ کمونیست  به جای  امتیاز گرفتن از شاه  حاضر به امتیاز دادن به خمینی شد » .

این جبهه می توانست در« آن سیستم » بدون اینکه قطره خونی ریخته شود  بدون اینکه به زندان و شکنجه و تیرباران های دسته جمعی دچار شود حاضر شد اولین قربانی  خودش باشد و دومین قربانی همان خلق و توده ای باشد که ناآگاهانه برایش مبارزه منفی می کرد به جای مبارزه مثبت که اگر کمی بینش و آینده نگری در چپ کمونیست پیدا بود و بروز داده می شد می توانست بزرگ ترین حزب  بعد از حزب رستاخیز در سیستم قبلی باشد و دمکراتیزه شدن جهان در حال رشد در 33 سال پیش می توانست پایگاه توده ای عظیمی از جوانانان خواهان ترقی را در ایران جذب کند .

 اما به کار گیری اندیشه ی ادغام در خمینیسم و یکی شدن با خمینی  چپ کمونیسم افراط گرا را به مرحله سقوط کشاند به جای تکثر و رشد سازمان یافته این جبهه در عرض این 33 ساله اگر تدبیر صحیحی اندیشیده شده بود سیستم قبلی نظام شاهی محمد رضا پهلوی  نه اجازه و جرات  اعدام هیچ یک از چپیون کمونیست را داشت بلکه با ترسی که در رژیم شاه از حرکت و خواست مردمی  « صحیح یا ناصحیح »  در خود دیده بود با چپ کمونیست از در سازش درمی آمد و علنا این جبهه به رسمیت شناخته می شد اما برعکس این جریان اتفاق افتاد و چپ کمونیست بازنده ترین بازنده ی  حرکت رو به عقب سازمان سازمان نیافته ی خود  یعنی سازش با خمینی شد .

  همین اینک  هم همان  مصیبت تاریخی در حال وقوع است  اگر چپ کمونیست زنگ خطر 33 سال پیش را احساس نکرده باشد که متاسفانه  هنوز احساس نکرده است باید از خزیدن به آغوش جنبش سبز شاخه جمهوری اسلامی طلبش دوری کند و به آغوش جنبش سبز دمکراتیک   برگردد  که بدون واهمه جنبش سبز بدون جمهوری اسلامی را خواهان است به روشنی و درستی می تواند تشخیص بدهد واز این جبهه یک بار برای همیشه خلاصی پیدا کند و با اعتماد به نفس جایگاه واقعی اش را در جبهه ای پیدا کند که به دمکراتیزه کردن ایران نزدیک تر است و مخالفت کورکورانه نسبت به این جبهه مردمی را کنار بگذارد درست است این جبهه چپ کمونیست  در اقلیت است اما می تواند دراکثریت قرار بگیرد به جای دوباره به بیراهه رفتن و کورکورانه چنگ به ریسمان جمهوری اسلامی خواستن از نوع سبزش که هیچ مقایرتی با خواست دمکراتیک مردم ایران ندارد بزند  اما پرو بال دادن به  جنبش سبز جمهوری اسلامی طلبش از جانب جبهه چپ کمونیست ایران می تواند تکرار همان خطری باشد که 33 سال پیش دامن گیراین جبهه و مردم ایران شد.

و اما  و اما آنچه مسلم است  نخست  قبل از وارد شدن به فاز ادغام  در جامعه ی جدید در آینده ی جدید  باید تصویه حساب های شخصی کنار گذاشته شود خصومت ها ی حزبی و گروهی  که البته در حال حاضر در خارج از ایران حزب شناخته شده و رسمی و متحد وجود ندارد اما گروه ها و سازمان های پدید آمده چه در سال های قبل و چه در سال های بعد از انقلاب باید مورد احترام  و حمایت سیاسی قرار بگیرند پذیرفته شوند با این استدلال که   تکانی اندیشمندانه به خود داده و خود را آماده ادغام شدن در چنین جامعه ای که در آینده ای نه چندان دور  شاهدش خواهیم بود باشند چرا که جامعه ی جدید در آینده ی جدید مطلوب و مخصوص تمام اندیشه های بکر روز باید باشد  تفکرهای پوسیده و دگماتیسم وواپسگرا جایی در آینده ی ایران نخواهد داشت .

که اما  بی شک بعد از گذر از این روزها ی سخت پای به فردای آزادی می گذاریم فردای آزادی یعنی از همان لحظه ی سقوط دیکتاتوری در تهران است آماده باش های ممکنه از حالا می تواند صورت بگیرد گذشته حال آینده  گذشته را که با سختی و توام با مرگ گذراندیم حال فرصت اندیشیدن و تصمیم گرفتن است مرحله بعد از سقوط رژیم که می تواند صورت بگیرد زمان این اتقاق مهم نیست دیر یا زود این اتفاق دلخواه  رخ خواهد داد همانطور که در بیشتر کشورهای عربی و همجوار ایران صورت گرفته است که اما هیچ کدام از این کشورها تجربه 33 ساله ایران را برای کسب آزادی و مبارزه با دیکتاتوری و بعد از دیکتاتوری  نداشته اند .

 اما ما پیشرو این حرکت ها و جنبش ها  خواهیم بود آینده نگر تر و با تجربه تر و کارکشته  تر از تمامی این کشورها با دیکتاتوری منجسم تر و خوانخوارترو شرورتر با دستگاه عریض و طویلی که سال هاست در خدمت دیکتاتوری بوده وبا  مجموعه ای  از پرسنل نان خورش که در گوشه و کنار شهرهای بزرگ و کوچک ایران به کار گرفته شده اند تا از این طریق بساط جمهوری اسلامی را چیده مان تر بکنند  اما عوامل نفوذی در این سیستم و برای سیستم حسابشان جدا از آنانی هست که بنا به علل استخدامی  و کارگزینی وارد سیستم شده اند که خواه ناخواه بعد از سرنگونی رژیم قبل از هر اقدامی با سپرده های بانکی که در خارج از ایران اندوخته و به چپاول برده اند برای روز مبادایشان قبل از اندیشه مجازات  از کشور خارج شده اند و به جای امنی برای حیف و میل کردن سرمایه  های ملت بیچاره ایران نقشه های از قبل طراحی شده کشیده اند و جایگاهی برای خود در ایران نخواهند دید .

 عوامل شایسته مجازات این عوامل از نزدیک ترین پرسنل از جان گذشته برای رهبری و چند روحانی وابسته و چند سپاهی خودفروخته به  نظام هستند که  البته با کمال میل بعد از به خطر افتادن و احساس سرنگونی کامل از مرزها خارج می شوند « که حسابشان جدا »  از آن عده ای هست که در اول مقاله به آنها اشاره شد  که عوامل کلیدی رژیم و وابسته بیت رهبری و شریک مستقیم زدو بندهای سیاسی رژیم در کشتارمردمی نبوده اند این عده قبل از هرکسی احساس خطر کرده و حتی قبل از جان فشانی برای سیستم حاکم بر ایران و بیت رهبری اش از ایران خارج خواهند شد و منتظر محاکمه و مجازات نخواهند شد چرا که آموخته اند همانطور که در وقت لازم باید از رهبریت و نظام  حاکم حمایت کنند در سر بزنگاه و روز مبادا و احساس خطر راه چگونه گریختن را هم آموخته اند که نمانند و نجنگند و گریز را ترجیح بدهند چرا که وقتی خیانت به خلق آسان باشد خیانت به رهبر و سیستم آسانتر از خیانت به خلق خواهد بود.

 مهناز هدایتی لندن

اسفند هزارو سیصد ونود

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s