گزارش از مهناز هدایتی خبرنگار افتخاری روزنامه اعتماد و پیش بینی اشاره به مرگ صدام حسین در سال 1381 تهران

منتشرشده: ژانویه 5, 2012 در Uncategorized

همراه با خبرنگاران افتخاری

روزنامه اعتماد پنجشنبه

15 اسفند 1381

2 محرم 1424

6 مارس 2003

سال اول

شماره 219  مهناز هدایتی

مژده باد ای لاله های پرپر

بعد از سالها وقتی به وطن برمی گردی نخستین جایی که که به آن پناه می بری بهشت زهرا و بهشت همه عزیزانی هست که در فراغ تو در آن به آرامی  خوابیده اند . مادر به دور از تو به تنهایی مرگ خویش را درگوری پنهان می سازد و در آرامگاه همیشگی خود به عبادت الهی می پردازد و تو به دور از همه عزیزان  به انزوا می نشینی .

بعد از سالها دوری به بهشت زهرا رفتم . به دنبال مادر باید گشت تا اورا جویید و بویید و در آغوش کشید غافل از اینکه روبرویت تنها مزاری را می بینی که نام مادر و تمام عزیزانت را روی آن حک کرده اند . دستانت کوتاه است و چشمانت ناباورانه خاک را می جوید و خاک گسترده و خاک لبریز از بی مهری های طبیعت است مادر را ناجسته در تو فریادی هویدا می شود که تورا به یک بهشت جاودانه می برد آن طرف ترگلستانی است پر از گل و شکوفه و لاله های به خون آغشته …. می روی…. می روی ….وقدم به قدم به عطر هر شهیدی آغشته می شوی  مادر فراموش می شود پدر فراموش می شود وقد طبیعت زائیده تخیل نمی شود و در تو و در شریانت یک جاودانگی را لبریز می سازد هزاران غنچه سرخ به بزم امید و ایمان نشسته  چشمانت را به میهمانی خویش فرا می خواند و تو لبریز از اشک دیدگان در کنارشان می نشینی وآرام می گریی .

هزاران پدرو مادر به دیدار عزیزانشان آمده اند و من در کنارشان  می نشینم   احساس مادر نوجوان ازدست داده را چگونه باید درک کرد ؟ به جز تسلای یک حس مشترک نمی توان به این احساس مادرگونه پیوند داد حسی که جز آرزوی قلبی یعنی انتقام نیست اما خداوند را به  پهنای این جهان هستی  بزرگ می بینی که قادر است آنچه را که ما نمی توانیم انجام دهیم به مرحله اثبات رساند وصبرو استقامت را در ذره های وجودمان جاری سازد .

 اما تا به کی تحمل  زمان مثل یک تیر زهرآگین در نگاهایمان می نشیند و در این سکون مرگبار می مانیم با امید های سرشار امیدی که با ما می آید  و با ما می ماند  ما را لبریز از حس طاقت می سازد .

اما مژده بادتان شکوفه های سرخ بهاری زیستن ها در اعماق بی مهری ها آن لحظه فروریختن نزدیک است یعنی می توان درک کرد که یاغی سرکش  قرن او که تا حنجره و حتی فریادهایش هم در خون و خشونت غرق است بزودی می میرد نه با مرگ طبیعی نه با آسوده مردن  جان می دهد بلکه جان می کند  ذره ….  ذره  وهمچنان که  هر روز می میرد  و در مرگ خویش به غم می نشیند .

شاید صدام تا چند روز دیگر چند ماه دیگر بمیرد  شاید موشک هایی را که بر فرق سرهایمان فرود آورد و شاید گلوله های سربی که در قلب هایمان کاشت در سینه اش جای گیرد. مژده بادتان ای شهیدان در خون خفته  ای ساقه های زیبای عشق  درس های عاشقی را با مشق های آخرین شب فراغ در هم می آویزیم  با هم می مانیم  هرچند خاک دیواری است بین من و ما فرو می ریزیم و در مرگ او پای می کوبیم .

مهناز هدایتی  – تهران

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s