من هنوز امیدوارم

منتشرشده: ژوئن 15, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

آن خورشیدی که آن روز گمش کردم
از آن پس در هیچ سرزمینی نتابید
ومن جهان را در تاریکی مطلق دیدم
گر چه روبرویم جز تاریکی نیست
باز به آن خورشید می اندیشم
من هنوز امیدوارم امیدوار
برمی خیزم برمی خیزم
با ایمانی که به عشق ایمان دارد
وبا چشمانی که امیدواری را حق خود می داند
واز تکرار آویختن به کالبد توهم ها
و در جا زدن ها می گریزد
و جا نمی ماند

می گریزم می گریزم
ازاین روزهای سردو تیره بیزارم
واز لمس تکرارش استفراغم می گیرد
ابرهای تیره را با دستانم
به گوشه ای از آسمان می کشانم
و پای پیاده زمین را از نقطه ای که ایستاده ام
تا قلب آسمان نشانه می گیرم
وبا پرتاب اندیشه ی در آغوش کشیدن گم شده ام
یک نفس می دوم یک نفس می دوم
از این بابت خوشحالم
من به فتح خورشید نه برای خودم
که برای تو می اندیشم
که برای تو می اندیشم

مهناز هدایتی

لندن بهار 2007

http://www.gozargah.com/wp-content/themes/gozargah/newGozargah/67/topindex.htm

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s