سیمین خانم سلام

منتشرشده: ژوئن 14, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

عزلی  برای خانم سیمین بهبهانی خرداد 1385

ايران

 

مهناز هدایتی

m_h_t98@yahoo.com

www.mahnazhedayati.tk

 

من ایران را با آذربایجانش دوست دارم

خلیج فارس و دریای عمانش دوست دارم

من ایران را با تخت جمشید و پاسارگادش

دماوند و البرز و اصفهانش دوست دارم

من ایران را با استان خراسان و نهاوند

نطنز و تهران و مازندرانش دوست دارم

من ایران را با کردستان و کرمان و لرستان

مهه دنیا تفرش با شاعرانش دوست دارم

من ایران را این گونه هست می خواهم نه کمتر

زمین و آب و خاک گل فشانش دوست دارم

من ایران را با تاریخ هزاران سال قدمت

ز اقوام گوناگون مردمانش دوست دارم

من ایران را با آدم های خوب و مهربانش

زنان و مردان و آن کودکانش دوست دارم

من از خاک پاک آن سرزمینم، ای دریغا

فتادم دور و جانا بوستانش دوست دارم

ببخشیدم گر شهری ، افتاده زین قلم جا

همه شهر ایران  و آسمانش دوست دارم

 

 

سیمین خانم سلام

بانوی ایران زمینم سیمین جانم سلام

روزگارت شاد ای مام ایرانم سلام

گرچه دانم نازنینم غمگین هستی ولی

عشق را فریاد کن با تو هم پیمانم سلام

 

روزها مان سخت و دوران مرموزی ست یار

برگ ریزان خزان است و می دانم سلام

آشنا هستم به بوی مرگ و درد و جنون

فصل پائیزه، غم انگیزه، حیرانم سلام

 

بانوی ایران زمینم سیمین خانم بگو

بر شب تار عزیزان نورافشانم سلام

این سلامت را دهم با جان و دل پاسخش

غم زجانت گریه از چشمانت رانم سلام

 

زندگی دارد هزاران لبخنده پر امید

بر لبان نوجوانانت خندانم سلام

من مهه تنهایم تو ماه ایران زمین

نورچشمی جایگاهت در چشمانم سلام

 

 

 

تمام گل های دنیا تقدیم تو شما باد

خانم سیمین بهبهانی

http://www.asre-nou.net/1385/khordad/18/m-hedayati.html

بانوی ایران زمینم سیمین جانم سلام

روزگارت شاد ای مام ایرانم سلام

گرچه دانم نازنینم غمگین هستی ولی

عشق را فریاد کن با تو هم پیمانم سلام

روزها مان سخت و دوران مرموزی ست یار

برگ ریزان خزان است و می دانم سلام

آشنا هستم به بوی مرگ و درد و جنون

فصل پائیزه، غم انگیزه، حیرانم سلام

بانوی ایران زمینم سیمین خانم بگو

بر شب تار عزیزان نورافشانم سلام

این سلامت را دهم با جان و دل پاسخش

غم زجانت گریه از چشمانت رانم سلام

زندگی دارد هزاران لبخنده پر امید

بر لبان نوجوانانت خندانم سلام

من مهه تنهایم تو ماه ایران زمین

نورچشمی جایگاهت در چشمانم سلام

تعدادی از اشعار من در این سایت

http://www.asre-nou.net/1386/esfand/6/m-hedayati.html

دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ – ۲۵ فوريه ۲۰۰۸

خلیج فارس

مهناز هدایتی

نگین کشورم ایران

خلیج فارس و عمانه

فدای آبی ی دریاش

که خورشید فروزانه

منم سرباز آب هایش

تنم شعله شود حتی

اگر لازم به وقتش بود

چ شم گوله شود حتی

زبرق  خشم و کین من

  چه وقت جرات کند دشمن

نگاه چپ کند بر آن

پر از ذلت شود دشمن

 حسودانش شوند آگاه

خلیج فارس وعمانم

درون سینه ام ثبت است

فدایش این سر و جانم

هزاران وسعت خاکش

خروشان بستر آبش

در ایران ریشه اش جار یست

هزاران قرن  بوده و باقیست

کلام آخرم این است

خروشم سخت و کوبنده ست

خلیج فارس و عمانم

همیشه هست و پاینده ست

==

کوته دست دشمنانش

کوته دست بدگمانش

==

 m_h_t98@yahoo.com

www.mahnazhedayati.com

http://www.asre-nou.net/1386/esfand/15/m-hedayati.html

چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ – ۵ مارس ۲۰۰۸

های مرد گردن کلفت

 

 مهناز هدایتی

من به پاخیزم قیام کنم

که تو رئیس جمهور شوی

که تو نخست وزیر شوی

که تو وزیر شوی

که تو سفیر شوی

های مرد گردن کلفت

من از تاریخ درس ها گرفته ام

تمام دیکتاتورهای دنیا مرد بوده اند

وبرگ بر گ تاریخ

ازسرانگشتانشان خونین خونین ا ست

من به پا خیزم  قیام کنم

که تو قاضی شوی

که تو برایم قضاوت کنی

که تو حکم اعدام مرا

به جرم تنفر از عشقی که در وجودت نیست

قبل از مرگ تدریجی ام

قبل از ذره ذره مردنم امضاء کنی

های مرد گردن کلفت

صورتم از سیلی هایت سرخ سرخ است

وتنم از مشت ولگد هایت سیاه سیاه

تا غرور مردانه ات بیرق رو سیاه آزادی اش باشد

من به پاخیزم قیام کنم

که تو برایم ریاست کنی

که تو به من خیانت کنی

که تو روی من هوو آوری

که آینه ی دقم شود

که قاتل جانم شود

که تو جگر گوشه هایم را از من بگیری

ومرا شبانه آواره ی خیابان ها

بیمارستان ها ,  تیمارستان ها

و گورستان ها کنی

های مرد گردن کلفت

بشکند پایی که برای تو قیام کند

بشکند دستی که ریاست تو را امضاء کند

من از تاریخ درس ها گرفته ام

تمام دیکتاتورهای دنیا مرد بوده اند

وبرگ بر گ تاریخ

ازسرانگشتانشان خونین خونین است

بگذارما زنان با اشک چشمانمان که نه

با جوهر اندیشه هایمان

تاریخ را از این پس سبز سبز بنویسیم

m_h_t98@yahoo.com

http://www.asre-nou.net/1386/azar/25/m-name.html

يکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶ – ۱۶ دسامبر ۲۰۰۷

نامه

 مهناز هدایتی

نای سخن ندارم

وقتی وطن ندارم

ایران من  کجایی

نایی به تن ندارم

تکیه کنم به بارون

گریه کنم فراون

تو سرزمین غربت

موندم جدا از ایرون

این سرنوشت ما شد

اینجا بهشت ما شد

ما بی وطن می میریم

این خاک دشت ما شد

نفرین به تو ای هستی

بستی چشاتو مستی

فرزند خوب ایران

به روش دراتو بستی

کوتاه دست ما شد

پشت کمرها تا شد

خسته شدیم  توغربت

قفل سکوتا وا شد

گوری  به نام غربت

ماتم سرای غمگین

این صحبت من وماست

آری  همیشه خشمگین

این نامه ی امساله

این عقده ی چند ساله

پیوست شد با اشکم

واسه عمو و خاله

www. Mahnazhedayati.com

m_h_t98@yahoo.com

http://www.asre-nou.net/1386/shahrivar/16/m-hedayati.html

جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶ – ۷ سپتامبر ۲۰۰۷

همیشه بین منو تو

 

 

همیشه بین منو تو

یه مانعی بوده و هست

بهم بگو این میونه

دست کی بود ما رو شکست

 

دست کدوم بی رحم عشق

که دوست نداشت که ما بشیم

تو وسعت دلهره ها

دو چشم ناپیدا بشیم

 

دلم می خواد پیداش کنم

حتی که وقتی ضربه هاش

می خواد که ما رو بشکنه

با قلب سنگی ی نگاش

 

دلم می خواد پیداش کنم

وقتی که دلتنگ توام

بهش بگم که عاشقم

هرچند که تو چنگ توام

 

ازم نخواه شک نکنم

به گفته های بی صداش

امون ندم به هق هقش

به گریه های بی صداش

 

شاید که اون فقط تویی

شاید که اون فقط منم

شاید که هر دو مون باشیم

دلم می خواد شک نکنم

 

من اینو بهتر می دونم

که فاصله زیاد شده

بین دو قلب منو تو

چی شد چرا ایجاد شده

 

مهناز هدایتی

m_h_t98@yahoo.com

 

 

 

از کتاب «شاهکار»

مجموعه ای از غزل ها سروده ها و ترانه ها
چاپ آلمان ( انتشارات نیما)

http://www.asre-nou.net/1386/mordad/3/m-zendegi.html

چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶ – ۲۵ ژوئيه ۲۰۰۷

زندگی

مهناز هدايتی

 m_h_t98@yahoo.com

 

 

زندگی مان شده  است

هر روز شنیدن اخبار شوم

زندگی مان شده است

هر روز دیدن صحنه های شوم

 

زندگی مان شده است

سربه دیوار کوبیدن و

نعره زدن های مکرر و

پائین کشیدن جنازه های بی سر و

لمس کردن طناب های دار مکدر

 

زندگی مان شده است

آه کشیدن وافسوس خوردن و

کشان کشان بی گناهی را

پای میز محاکمه بردن و

لگد کوب کردن و چال کردن

 

زندگی مان شده است

  تسلیت گفتن وفاتحه خواندن و 

عشق را ذره ذره کشتن و

بادست خود در قبرستان گذاشتن و

پنهان شدن و بی عشق ماندن

 

زندگی مان شده است

بت پرستی و نفرت پرستی و

خودسوزی  و خودکشی و

 

آه چه زود پیر شدیم

آه  چه زود  مردیم

 

تف به این زندگی

تف به این زندگی

 

 ۲۵ ژوئیه ۲۰۰۷

 

http://www.asre-nou.net/1386/ordibehesht/9/m-ba-toam-sobhe-sepid.html

يکشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ – ۲۹ آوريل ۲۰۰۷

با توام صبح سپید

 

مهناز هدایتی

m_h_t98@yahoo.com

 

 

راهت را مستقیم ادامه بده

وبه پشت سرت نگاه نکن

به پشت سر نگاه کردن

تو را زمین میزند

ونابود می کند

چه کسی شنیده است

که می شود صدوهشتاد درجه سر راچرخاند

وراه رفت؟

 

قدم هایم در مسیر اندیشه هایم برداشته می شود

نه با آن شتابی که مرا به نفس نفس بیندازد

ونه با آن سماجتی که مرا از نفس کشیدن باز دارد

 

با توام صبح سپید

روبرویت مرا به رقص آبی فرداها ببر

پنجه در پنجه ی شب گره زدن

ماتمی نیست که روی آن مکث کنم

باورم از سپیدترین یاس پنج قاره لبریز می شود

حتی وقتی در کوچه ی تنهایی

کسی سلامم را پاسخ نمی دهد

پنجره وسعت چشمان بیدارم می شود

و تنفس نفس های همسایه

اگر چه بغض صدایم را نمی شناسد

نبض تکرار روز را در من فریاد میزند :

چقدر صدای نفس های همسایه ی سیاه پوستم را دوست دارم

وقتی چشمانش در نگاهم می ماند

پنج بار حرکت زمین را

برای زنده ماندم تشریح می کند

باورم از سپیدترین یاس پنج قاره لبریز می شود

حتی وقتی در کوچه ی تنهایی

کسی سلامم را پاسخ نمی دهد

 

لندن

26 آپریل 2007

http://www.asre-nou.net/1386/farvardin/3/m-eshghe-sansourshode.html

جمعه ۳ فروردين ۱۳۸۶ – ۲۳ مارس ۲۰۰۷

عشـــقِ ِ ســا نســـور شــده ً مـــن

 

دیگه حرفی واسه گفتن ندارم چشام خودش هس

میگه دوست دارم میدونم دوسم داری همین منو بس

 

مهنـاز هــدایتـی

 m_h_t98@yahoo.com

 

 

 

تکـیه می دهـم به صـنـدلـی

و به صفحـهُ جــا د ویی خیـره می شـوم

 

می شـنا سمت ، می شـنا سمت

همـان عشـق ِ قـد یـمی

قـاه… قـاه… می خنـد م

 

تصویـر ِ کد امیـن نگـاه ِ بـی احسـا س

قـلبــت را دزد یده اســت

قـلبــت را در فرهـنگسـرایِِ ِ انـدیشـه ً تهـران

به حـراج گـذاشتـه بـود ی

و من بابـت ِ آن یـک ریـال هـم نـپرداختـم

آن روز چـگونـه از تو گـذشتــم

تو از چشـمانـم مـرا نخوانـد ی

 

حـالا باید به دنبـال ِ چشـم هـایـت

تا انـگلیـس بـدوی

امٌا نه بـرای چشــمان ِ من

برای ِ او …

برای ِ او کـه تورا نمی شـنا سد

من هم تورا نشـناختـم

و به دنبالـت نیـامـد م

 

حـالا هـم نیـامده ام

تو که عاشق ِ من نیستی

تو عاشـق ِ اویی ، او

قاه….قاه…. می خندم

 

شاعـر ِ عاشـق پیشـه ی ِ ایـنتـرنتـی

کشـفت کـردم

کشـفت کـردم

و چه دیـوانه وار می خنـدم

 

گویـا جنـون ِ حسـادت و دل واپسی در من شـعله می کشـد

و د مـاغ ِ سـوخـتـه ات را به بـازی می گیـرد

یـادم هسـت

یـادم هسـت

 

تو ، تو هستی که پـر از حـرف های ِ نـاگفـته ً قـلـب ِ منی

قلبت را برای من به صدا در آور

 

بگـذار از تپـش هـای ِ قـلـبت

یـک لـحظـه احسـاس کـنم

دوبـاره از آن پـلـَه های ِ مـرمـوز ِ اند یشـه بـالا می روم

و پـاهـایـم می لـرزد

و شـعر نـخـوانـده ، بر روی ِ صـنـد لی ِ افـتخـار می نشـیـنم

 

همـه از شـعـر های ِ خوانـده شـده

بـه سـکوت رسـیده انـد

و من از شعـر هـای ِ نخـوانـده ام

بـه اوج ِ واژه هـای ِ عشـق رسـیده ا م

 

رسیـد م ، رسیـد م

 

تو مرا شاعـر ِ شـعـرهـای ِ درون بـپنـدار

و به بـازیِ ِ چشمـانـم ایمـان آور

 

روزی آنـقـدر عـاشـقــم می شـوی

کـه در روزنـه َ سـوت و کـور ِ چشمـانـم

به الـتمـا س ِ گـریــه می افـتــی

و من از بـابــت ِ غـرور ِ سـرکشـم

که حـلقـه َ عشـق را در انگشتی کـه هرگز

به خـود نیـاویخــت

می رقصــم و می گـریم

 

آه ، ای واژه های ِ رسـوا نشـده ً پنهـانِ ِ دلـم

آشکارا از من سبقت بگیرید

و در گوشه و کنار ِ قلبم نچرخیـد

و مرا با دروغهای ِ چشمانش تنها بگذارید

تا آخرین دود ِ خاکستریِ رنگ را تماشا کنــم

 

آری ادامه خواهید داشت

واژه های تازه از تنم برخاسته

با یک بوسه به تو شب بخیر می گویم

و باز به سراغت می آیم

شاعر ِ عاشق پیشه اینترنتی ِ من

 

امّا ، امّا به زودی ترا عاشق ِ خودم می بینم

یک روز خبر ها را می خوانم

دنیا به اندازه یک نقطه کوچک شده است

و به یک چشم بر هم زد ن

نگاهـت را می خوانــم

 

ولی تو که عا شـق ِ من نیستی

تو عاشق ِ اویی ، او

 

وقتی از صفحهَ اینترنت

های ، های اشک ریختی

ومن قاه ؛ قاه خند ید م

می فهمی تـنـم نه خسته است ؛ نه عا صی

وفکرم در این شب ِ پر سکوت

باز به تو می اندیشد

باز به تو می اندیشد

 

آیا غصه یِ ِ یک لیوان

پر از اشکِ چشمانم

تو را آزار می دهد

و در تـه جیـب هـایـت قلبـی پیـدا نمی کنی

تا با آن اشکِ چشمانم را بخری

دلم به حالت می سوزد

دلم به حالت می سوزد

 

نکند عشقِِِ ِ من

در جیب هایش

پر از شن و ماسه اسـت

و برای گریه های ِ من

قلبی در بساط ندارد

 

چه دل خوشم

چه دل خوشم

 

تو که عاشق ِ من نیستی

تو عاشق ِ اویی ، او

او که نه چشمانش زیبا تر از من است

و نه نگاهش عاشق تر

 

چقـدر عشـق قشنگ اسـت

چقـدر عشـق قشنگ اسـت

و من در دستانش

تو را لمس می کنـم

تو را لمس می کنـم

وای چقدر اسمش را می برم

بدنم مور مور می شود

عشق

عشق

عشق

و تو لعنتی به دنبال ِ یک واژهَ بهتر می گردی

نه قشنگ تر از من

خوشا به حالش

خوشا به حالش

که در ته اقیانوس بی مهری

منِِ ِ صدفِ بی همتا را

زیر ِ پا ها یت له می کنی

 

دوست دارم وقتی پا رو تن ِ صدفینم می گذاری

کوسه ماهی ها چشمانت را در آورند

وای ؟ ؟ ! !

آن موقع مرا نمی بینی

به دَرَک ِ سیاه

به دَرَک ِ سیاه

تو که عاشق ِ من نیستی

تو عاشق اویی ، او

او که قشنگ تر از من نیست

اگر باور نداری

عکس هاي ما را کنار هم بگذار

ببین کدام یک از ما قشنگ تریم

 

چشمانِ ِ ماهي لغزنده ای که از دستان ِ خورشید می گریزد

و از افشای ِ ماهیت ِ دریا چِندِِ شَش می شود

دریا خوب است براي یک لحظه غرق شدن

و ماهی برای وول خوردنِ ِ دنیاي بی تفاوتی ها

 

تو که بی تفاوت نبودی

بودی ، نبودی ؟ ؟ !

 

وقتی پا هایت روی موزایـَیـک هاي بی جان

جان ِ مرا برای تو هجّی می کرد

والفباي قلبم را

با سکوتِ هـیـس به تو نشان می داد

آهسته می گفتم

چقدر دوسـتـت دارم

 

حالا می فهمم عشق یعنی تو

وای دوباره این واژه بر زبانم نشست

 

کمی مغرور باشم

مثل ِ سایه ي سنگین ِ روزهاي دلتنگی

و بارش ِ اشک هاي ماتم زده ي دختری

که زیر ِ باران هاي تنهایَی جان می دهد

 

وای براي تو شاعر شدن چقدر خوشمزه است

 

کاش مثل ِ یک لحظهَ شیرین

تو را در دستانـم می گرفتم و می خورد م

واهمه ای نیست از تمام شدن ِ ذرّات ِ تـنـت

 

آخر ببخشـین ، عاشـقم من

 

وای دوباره

در چشـمان ِ عاشـقت خیره می شوم

آیا تو هستی ؟

تو ، تو ؟

تو واقعأ تو هستی ؟

 

می دانـم ، می دانـم

آن روز که قلبم تو را فریاد می زد

تو از کنارم با سـکوت گذ شـتی

آن روز هم عـا شـق ِ هزاران چشم ِ بی تفاوت بودی

 

من که بی تفاوت نبود م

من عاشـق ِ تو بود م

 

دارم

دارم کودک می شوم

کودکِ اندیشه هاي خیالم

آیا از مرز ِ گذشتن ها

به شهر ِ شلوغین ِ عشـق می رسم ؟

بگذار برسم و تورا پیدا کنم

و تورا ببـوسـم

 

بـگذار همه بدانند عا شـقم من

ا مّا طناب ِ دارم را

با ریسمان ِ عشق بباف

تا در درونت به دار آویخته شوم

من از مرگم به تو می رسم

 

امّا تو که عاشق ِ من نیستی

تو عاشق او هستی

او که اصلأ قشنگ نیست

من قشنگم ، مگه نه ؟

مگه نه ؟

 

وقتی نگاهم می کنی با لبخند ِ سر در گم و بی تفاوتـت

هزار بار در درونم تو را لعنت می کنم

توهه لعنتی

 

آه بگذار نفس تازه کنم

با یک آه ِ عمیق ِ عشق

با یک نگاه ِ خیره به چشمانی که در آن

به دنبال ِ گم شدهَ خودم می گرد م

در این تکرار ِ دغدغه ها و دلهره ها

نمی خوا هم پا روي قلبم بگذارم

 

چرا من همیشه باید به زندگی کُرنِش کنم

چرا من همیشه باید از زندگی خواهش کنم

چرا در وادي این همه د ِل ِعاشـق پیشه

من، من از دلهره ها باید خواهش کنمِ

که لحظه ای تنهایم بگذارند

که لحظه ای سر به سرم نگذارند

که لحظه ای مرا با عشق ِ خود م

فقط براي خودم بخواهند

 

نه ، من از آن قصه هاي خاموشم

من ، من در خودم همیشه فراموشم

لحظه هاي ویران شدهَ عشق

چرا من در تنهایَی سیاه پوشم

 

از فراموشی ِ خودم بیزارم

پر از واهمه های ِ همیشه تکرارم

چندِ شم می شود در این شبِ سیاه

سر به آغوشِ ِ تنهایَی بگذارم

 

آه عشق ِ گریزان ِ چشم سیاهِ من

واژه های ِ گم شدهَ پر از آه ِ من

دوباره در چشمانِ ِ غمگینم رویَـیـدی

و با نگاه هایت چشمانم را بو سیدی

 

تو را فراموش کرده بودم ، سالیان ِ سال

در درون ِ خودم پنهان بودم و بی خیال

به دور از غوغا های ِ تپش های ِ هر روزه

من راحت و آ سوده بودم و سبک با ل

 

ای عشق ِ فراموش شده باز آمدی

دوباره واژه های ِ تکرار ، دوباره عشق

دوباره نبض ِ تپیدن در خلوت ِ تو

با یک لبخند در قعر ِ سیاه ِ معرکه بیار ِ عشق

 

داشتم به تو فکر می کردم

این واژه های ِ ملموس و گیج

از گوشهَ قلبم گریختند

و مرا به قا فیه های ِ سر در گم بردند

 

می خواهم با تو باشم

با واژه های ِ عاشقانه و سپید

امّا تو که عاشق ِ من نیستی

تو عاشق او هستی او

 

لحظه ای چشمانم را می بنـدم و در تو پیدا می شوم

در این پرسه زدن های ِ بی تحمّل ، معمّا می شوم

من از خودم هم شا کی ام ، خسته ام ، بیزارم

تو را گم کردم ، پیدا کردم ، غرق ِ رؤیا می شوم

 

آه رؤیا های ِ شیرین ِ از دست رفته ، دوسـتـتان دارم

به آغوشم بر گردید ، من از شما ها دست بر نمی دارم

در تنم جاری می شود حس ِ آن روزهای ِ رفته

جاری ِ رود ِ به یغما رفته که اینک می بارم ، می بارم

 

در دستانم می فشارم نبض ِ سر در گم ِ زندگی را

با تو بودن و نبودن و این احساس ِ خستگی را

اگر چه زانوانم از دویدن ها خسته است

امّا ، امّا جان می دهم ، می پرستم ، دل دادگی را

 

آخ که چقدر دوستت دارم

 

احساس می کنم

نبض ِ ضربانِ ِ تو را در دست دارم

و آدرست برایم مجهول نیست

و می توا نم با 2 شماره تورا پیدا کنم

بی آنکه هزینهَ رفت و آ مدی را بپردازم

و پولهایم را جمع کنم

و برای ِ تو ویـزا بگیرم

و تو را به بهـتـرین هـتل ِ 100 ستاره بـبـرم

روی بام ِ بلند ِ عشـق UKدر

و در گوشه ی دِ نج و بی خیا لی

در رسـتوران ِ عشـق بـازی

دسـتانت را در دسـتانم بگیرم

و آهسته با نگاه ها یم

چشمانت را ببوسم

و لبهایت را … ؟

و لبهایت را … ؟

 

بگذار قبل از اینکه سانسور شود

خودم آن را سانسور کنم

آه عشق ِ سانسور شدهَ من

سال های ِ سال برای ِ دیدار ِ تو لحظه شماری کرده ام

امّا تو نبودی

تو برای ِ خودت بودی

و در انتهـای ِ بـاغ ِخیالــت

روی ِ علف های ِ زردِ پا یَیزی

با خش خش ِ کفش هایت

برگ های ِ آ رزوهایم را لگد می کردی

 

مگر نمی دانستی عاشقت هستم ؟ ؟

 

تو از نگاه هایم مرا نخواندی

تو دستانم را که گرم ِ گرم بود

در دستانت نگرفتی

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ؟ ؟

 

از بازجویان ِ شب های ِ سیاه ِ سر ِ چهار راه های ِ ترس ترسیدی

از دست بند های ِآ هنین ِ مردان ِ سیاه پوش ِ مرگ ترسیدی

چرا دوباره در هجوم ِ افکارم غلت خوردی

چرا با غلت زدن های ِ مکرر

مرا از خواب ِ دیرینه ام

که خواب ِ تورا می دیدم بیدار کردی

کاش در خواب ِخودم می مُر دم

و تو را در صفحهَ جادویَی ِ نمی د ید م

 

نکند از عشق ِ من ترسیدی ؟ ؟

 

من که ترسناک نبودم

نبود م ، نبود م

و آن چشمان ِ پر هیاهو

که در دهلیز ِ وحشتناک ِ تنهایَی

به دنبا لم می آمد ند

آنها را به حال ِ خودشان رها کردی

و گفتی بگذار عاشقان ِ سینه چاک ِ من باشند

کاش به جای ِ آن نگاه های ِ بی معنا

تو عشق را برایم معنا می کردی

همان معنا یی که در چشمانم می د ید ی

که دوباره در چشمانم

برق ِ چشمانت درخشید

 

تازه می فهمم عشق یعنی تو

آه که چقدر دوستت دارم

 

من و تو چقدر به هم می آیَیم

تو شاعر ِ فصل های ِ کهنه

من شاعر ِ شعرهای ِ عاشـقانه

آیا دوباره ترا می بینم ؟ ؟

آیا دوباره ترا می بینم ؟ ؟

 

لندن ۲۰۰۶

www.mahnazhedayati.tk

http://www.asre-nou.net/1385/esfand/20/m-khosh-be-anrouha.html

شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵ – ۱۰ مارس ۲۰۰۷

خوش به آن روزها

 

خوش به آن روزها

که سبزه هارا می بوئیدیمو

شکوفه ها را می بوسیدیمو

چون امروزها

در حسرت دیروزها نمی سوختیمو

سفره ی عیدمان هفت سینی داشتو

سینی ی پراز عشقمان ایران زمینی داشتو

کودک اندیشه ی ذهنمان

بادبادک های خوش بینی داشتو

هنوزبادبادک های توی دستانمان را

بادهای سهمگین غربت پرچین نکرده بودو

در موازات زمین تا اسمان می دویدیمو

کودکانه از روی خاک ها اوج می گرفتیمو

می خندیدیمو می خندیدیمو

چون امروزها روی خاک غربت

زانوی غم بغل نمی گرفتیمو

بر دیروز ها نمی گریستیمو

نمی گریس…تی…مو…

خوش به آن روزها

خوش به آن روزها

 

مهناز هدایتی

لندن

مارس ۲۰۰۷

m_h_t98@yahoo.com

 

http://www.asre-nou.net/1385/bahman/14/m-omid-wahi.html

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ – ۳ فوريه ۲۰۰۷

امید واهی

 

مهناز هدایتی

m_h_t98@yahoo.com

 

منو امید واهی

یه عمر نگات می کردیم

تردید نداشتیم اصلا

با عشق صدات می کردیم

 

حتی تو مغزمونم

این فکر خطور نمی کرد

یه روز بری نباشی

کاش قهر ظهور نمی کرد

کاش قهر ظهور نمی کرد

 

منو امید واهی

حاضر بودیم بمیریم

اون روزگار عشقو

امروز سیاه نبینیم

 

ای وای امید واهی

کاشکی خطا نمی شد

تواین مسیر بازی

بی ما رها نمیشد

 

ازتو دفاع نکردیم

منو امید واهی

باعث شدیم که رفتی

موندیم سر دوراهی

 

موندیم سر دوراهی

منو امید واهی

ای وای تو بس کن ای وای

نمونده اشک و آهی

نمونده اشک و آهی

http://www.asre-nou.net/1385/azar/6/m-hedayati.html

جشن آرزوها

مهناز هدايتی

می شود یک روز مرا

به جشن آرزوها دعوت کنید

آن قدر آرزو ها دارم که حد ندارد

می شود فعلا یک کمی با من صحبت کنید

آن قدر دلگیرم که حد ندارد

آه، نفس در سینه ام می دود

چون بیابانگرد سردرگمی

راه گم گشته نمی داند

در مسیر کدامین سو گام بردارد

راه ها در مسیر اندیشه های حبس شده

مسدود است

می شود فریاد درونم را

از سکوت لعنتی که دزدیده است

پس بگیرید

و با دیگران ، همچون من قسمت کنید

می دانم ، می دانم آرزوهامان

از دسیسه های شب زدگان در امان نیستند

می شود به جای من بی زبان

از آنان شکایت کنید

 

آن قدر آرزوها دارم که حد ندارد

می شود یک روز مرا

به جشن آرزوها دعوت کنید

 

نوامبر ۲۰۰۶

لندن

http://www.asre-nou.net/1385/tir/27/m-boye-barout.html

بوی باروت

 

مهناز هدایتی

m_h_t98@yahoo.com

www.mahnazhedayati.tk

 

با چشمان خواب آلوده

به کدامین سمت خیره ای

از تو می پرسم های چشمان خواب آلوده

آنقدر دلگیرم که حد ندارد

باورم نمی شود حتی می شود خوابید

وقتی جمجمه یک پروانه

طعمه انفجار می شود

و بوی باروت از نم بارن به مشام می رسد

و از وحشت زمین می گریزد

و در فضای دل واپسی پنهان می شود

تو با دست های خودت وقتی خوابی

پروانه را به کشتن می دهی

واقعا چقدر بی رحمی

من نیز با پروانه به فراموشی سپرده می شوم

و از حماقت تو بی صدا می گریم

و به بوی باروت آمیخته می شوم

و در فضای دل واپسی پنهان می شوم

و مثل مغز ورم کرده پروانه طعمه انفجار می شوم

صدای تق … تق انفجار

صدای پر … پر شدن پروانه

صدای هق هق BBC

صدای هق هق CNN

صدای امواج دل واپسی

صدای مرگ و گریز

با سرعت یک چشم برهم زدن

سریع تر از جهش نور

در زاویه یک تکرار

روی مدار زمان

سیلاب خون جاری از قله حماقت

دیالوگ یک

دیالوگ دو

دیالوگ سهضرب در   سه دهه

دیالوگ خمپاره چشمان خواب آلوده

در کشاقوس اشاره انگشتان

گذر از پیش چشمان ابرها

و استخاره دستان

برای اثبات کدامین واقعیت؟!

این واقعیت:

آیا می شود؟؟

آیا نمی شود؟؟

آیا باید …

آیا نباید …

آیا هست …

آیا نیست …

آیا ماند؟؟

آیا رفت؟؟

صدای تق تق انفجار

صدای پرپر شدن پروانه

صدای امواج دل واپسی

صدای گریه شبانه

صدای پر…پر شدن پروانه

 

http://www.asre-nou.net/1385/ordibehesht/21/m-hedayati.html

انتظار

مهناز هدايتی

 

 

مردم از اين همه انتظار

کيست که بر در بکوبد و بگويد

های خبر خوش دارم

های خبر خوش دارم

 

از بس خبرهای ناخوش شنيده ام

خشکم زده است

و بهت زده به دنبال صدائی می گردم

به دنبال دو انگشت

که بر در بکوبد و بگويد

های خبر خوش دارم

های خبر خوش دارم

 

يک اسمان ستاره دارم

يک باغ پر از گيلاس

يک دريا قطره قطره اشک های طلائی

يک دنيا پر از گل ياس

برای تو پنهانش کرده ام

که بر در بکوبی و بگوئی

های خبر خوش دارم

های خبر خوش دارم

http://www.mahnazhedayati.tk/

http://www.asre-nou.net/1385/ordibehesht/1/m-hedayati.html

انقلابی تازه دارم

 

مهناز هدايتی

www.mahnazhedayati.tk

m_h_t98@yahoo.com

 

 

انقلابی تازه دارم، انقلاب سبز باران

انقلاب رويش کل در خزان و در زمستان

انقلاب سرخ بوسه بر زمين و آسمان ها

قد کشيدن های ريشه تا رسيدن تا به ايران

دست هايم پر زعشق و ساز و برگ تازه دارم

من بهارم، من نسيم سبز آزادی خرامان

می رسم يک بار ديگر راه بگشا تا رسم باز

آشکارا خنده بر لب دارم و عشقم نمايان

تن به باران و نوازش های دست بارش عشق

می سپاری، می سپاری، می سپاريم آه ياران

انقلابی تازه دارم من بهارم، چشم بگشا

پنجره بسته نماند، خانه را نوکن نو ايران

انقلابی تازه دارم

انقلاب رويش گل

انقلاب سرخ بوسه


logo

 http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=16669

زلزله هستم

چهار شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ – ۱۰ اوت ۲۰۱۱


مهناز هدایتی


hedayati.jpg
تو برایم تا همیشه تازه هستی
حس خوب شهوت یک لحظه هستی

حس بوسیدن درآغوشت گرفتن
لمس کردن عشق بی اندازه هستی

گیج عشقم گیج این حس قشنگ آه
تو بگو اصلا بگو تو هرزه هستی

منکه پاکم پاک باکم نیست ای وای
تو نگو خوبی بلند آوازه هستی

من نمی خواهم بگویی سبزه سبزم
زرده زردم پیش تو تو سبزه هستی

عاشقم عشقت طلوع زندگی بود
عشق سرشاری برایم واضح هستی

در دلت شاید کمی مغرور باشی
زلزله هستم بدان پس لرزه هستی

لندن
هزارو سیصد و نود
https://mahnazhedayati.wordpress.com/

قسمتی  از سروده های من هست   و  4 تا 5  یادم نیست  نوار صدایم  هر کدام 120 /  90  دقیقه ای هست در پیش یکی از دوستان شاعرم قبل از خروج از ایران سال  2004  سپرده ام  که در هلند و ایران سروده ام  با صدای خودم هست  حدود 60 / 70 یا 80 غزل ها یم و بقیه اشعار سپیدم هست  امیدوارم تا زنده باشم ببینم جاپ شده است و یک کتاب  رمانم پناهندگان در دست یکی از دوستانم  در همین خارج از ایران جهت انتشار سپرده ام که در ایران هم برای مچوز از سال 1383   منتظر محوز هست که مجوز  نداده است ارشاد تا کنون باید کم کم بقیه اشعارم را در همین جا  منتشر کنم چون در دیگر سایت ها منتشر شده است حوصله  ندارم در اینجا  در این کاو صندوق بگذارم عجب روزگاری شده است غربت و هزار درد …../

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s