دوران اندوه

منتشرشده: ژوئن 13, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

چه می بارد زچشمم بارش باران اندوه
هنوزم چشم من مانده درآن طوفان اندوه

هنوزم در زمستانم هنوزم سرد و مایوس
هنوزم فکر من دور می زند دوران اندوه

چه اوهامی که تلقین می کنم کابوس بود آه
که باید باورم گردد که شد پایان اندوه

نه این لعنت شده پایان نگیرد نیست کابوس
حقیقت مثل ماری می گزد عریان اندوه

و این خیره شب وحشی که زالووارپیداست
مکیده خون ایمان از تن گریان اندوه

چرا انکار باید کرد دانم انتقام اوست
نمی میرد چرا پایان دهد بر جان اندوه

لندن پاییز 2010

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s