چند سالی هست غمگینم

منتشرشده: ژوئن 13, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

چند سالی هست غمگینم  نمی گویم  چرا

ماه را زیبا  نمی بینم  نمی گویم   چرا

عطر گل ها را نمی بویم نفس ها زخمی اند

زخم دل  بدخیم  می بینم  نمی گویم  چرا

پشت پرده دست های گورکن در کار هست

 عشق خود را مرده می بینم  نمی گویم  چرا

  او که مثل یک فرشته بود مرده  مرده است

زندگی  بی او نمی بینم  نمی گویم  چرا

بغض باران بغض من بغض همیشه سوزناک

 بغض  را ساکت  نمی بینم  نمی گویم  چرا

یک کلاغ زشت روی شیروانی هست که

در نگاهش مرگ می بینم نمی گویم  چرا

 آن فرشته  را  کلاغ  شوم  کشته است آه

روزگاران  تلخ  می بینم  نمی گویم  چرا

از کلاغ  شوم می ترسم مرا تهدید کرده است

چاره ای جز این نمی بینم  نمی گویم  چرا

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s