با توام صبح سپید

منتشرشده: ژوئن 11, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

راهت را مستقیم ادامه بده

وبه پشت سرت نگاه نکن

به پشت سر نگاه کردن

تو را زمین میزند

ونابود می کند

چه کسی شنیده است

که می شود صدوهشتاد درجه سر راچرخاند

وراه رفت؟

قدم هایم در مسیر اندیشه هایم برداشته می شود

نه با آن شتابی که مرا به نفس نفس بیندازد

ونه با آن سماجتی که مرا از نفس کشیدن باز دارد

 

با توام صبح سپید

روبرویت مرا به رقص آبی فرداها ببر

پنجه در پنجه ی شب گره زدن

ماتمی نیست که روی آن مکث کنم

باورم از سپیدترین یاس پنج قاره لبریز می شود

حتی وقتی در کوچه ی تنهایی

کسی سلامم را پاسخ نمی دهد

پنجره وسعت چشمان بیدارم می شود

و تنفس نفس های همسایه

اگر چه بغض صدایم را نمی شناسد

نبض تکرار روز را در من فریاد میزند :

چقدر صدای نفس های همسایه ی سیاه پوستم را دوست دارم

وقتی چشمانش در نگاهم می ماند

پنج بار حرکت زمین را

برای زنده ماندم تشریح می کند

باورم از سپیدترین یاس پنج قاره لبریز می شود

حتی وقتی در کوچه ی تنهایی

کسی سلامم را پاسخ نمی دهد

لندن 26 آپریل 2007

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s