مصدق بزرگ
  

زمانیکه از دستشان می دهیم تازه متوجه می شویم 
ای کاش بیشتر قدرشان را می دانستیم
ای کاش بودند و به جای اینکه آنها برای ما کاری انجام می دادند
ما برایشان کاری انجام می دادیم
همیشه خواسته ایم در طول تاریخ مسئولیت ها را به گردن آدم های بزرگ بیندازیم
وخودمان شانه خالی کنیم از مسئولیت ها
و به جای در کنارشان بودن جلوتر از آنها حرکت کردیم
تا جایی که آنقدر تند رفتیم 
که حتی به پشت سر هم نگاه نکردیم 
و آنها را هم ندیدیم چون تند رفتیم
و تند از آنها گذشتیم و تند هم زمین خوردیم 
تاریخ پر از تند زمین خوردن های ماست
تاریخ پر از تند زمین خوردن های ماست
نگاه کنید به تاریخ که روبروی چشمان ازحدقه در آمده ی ماست 
 رضا شاه کبیر مصدق بزرگ محمد رضا شاه پهلوی
موسوی کروبی موسوی کروبی 
آه چگونه باور کنیم که زنده ایم و تاریخ روبروی چشمانمان ورق می خورد
تکرار می شود تا جایی که نمی توانیم کتمان کنیم دروغ های چشمانمان را
که بتوانیم از حقیقت هایش بگریزیم 
تاریخ پر از تند زمین خوردن های ماست 
تاریخ پر از تند زمین خوردن های ماست

مهناز هدایتی
خرداد 2012

 

m-mossdagh.jpg

 

 

اودوباره برمی گردد

يکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۵ اکتبر ۲۰۰۸

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=640


مهناز هدایتی


mahnaz-hedayati-s.jpg
چه شوقی دارد فردایی که من آرزویش را دارم 
و دوباره کودک خواهم شد 
و در بستر تخیلی که جانم را به وجد آورده است 
خاطرات کودکانه ام 
دوباره جان می گیرد 

وقتی در بستر اندیشه 
مادر زمانه شیرم می دهد 
کودکانه می دوم 
ودو فریاد ناخوداگاه بر جانم می نشیند 
اودوباره بر می گردد 
ومن دوباره کودک خواهم شد 

زندگی بدون گذشته معنایی ندارد 

من به گذشته ام دخیل بسته ام 
که سخت محتاج آن روزهایم 
که درآن خوشبختی از آسمانش می بارید 
و در فضای آبی اش یک قوی سپید 
نور نور می زد و چهره ی نورانی اَش 
بت آرزوهای من بود 

چه خوشبخت بودم آن روزها 
وقتی به میهمانی آن روزها می رفتم 

همه خوشبخت بودند 
وبا من در این ایمان متبلور شریک بودند 
وناگاه ابری تیره آسمان را به عزای قوی سپیدش نشاند 

دوباره کودک خواهم شد 
به مغز لطیف عاشقانه ام قسم می خورم 
که او برمی گردد 
وآسمان رقص سرخ پوش ترین احساس عاشقانه را خواهد دید 
احساسی که کور شد و تا یک قدمی مرگ پیش رفت 
تا دوباره برگردد 
به جان مادرم من آن روزها را می بینم 
من آن روزها را می بینم 

او دوباره برمی گردد 
و من دوباره کودک خواهم شد

آقای خامنه ای ترو خدا این مادر بیمار را آزاد کنید التماست می کنم ترو خدا … به خدا قسم نمی توانم اشک هایم را قطع کنم بغض گلویم دارد خفه ام می کند آخر این مادر بیمار چرا باید در زندان باشد ؟ به چه دلیلی جنگ مسلحانه ؟ یا عملیات تروریستی ؟ یا به آتش کشیدن یا به آشوب کشیدن ؟ کدامیک ؟ هیچیک . ماندن این مادر بیمار درزندان به جز سرشکستگی و انزجار نیست اگر سالم بود مسئله اش فرق می کرد اما او بیمار است نرگس محمدی بیمار است به خدا گناه دارد گناه دارد آزردن یک انسان تا به این انداره ؟

در ادامه واکنش ها نسبت به حبس نرگس محمدی، فعال مدنی و حقوق بشری، ۳۱۱ نفر از افرا…

http://www.rahesabz.net/story/52723/

http://sahamnews.net/1391/02/202161/

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=20736

اجتماعیسیاسی

تاریخ انتشار: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱, ساعت ۲۲:۰۰
نامه ۳۱۱ نفر از افراد، شخصیت‌ها و نهادهای فرهنگی، سیاسی و مدنی به احمد شهید در باره نرگس محمدی
نامه ۳۱۱ نفر از افراد، شخصیت‌ها و نهادهای فرهنگی، سیاسی و مدنی به احمد شهید در باره نرگس محمدی

جـــرس: در ادامه واکنش ها نسبت به حبس نرگس محمدی، فعال مدنی و حقوق بشری، ۳۱۱ نفر از افراد، شخصیت‌ها و نهادهای فرهنگی، سیاسی و مدنی، طی نامه ای به احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، از این مقام جهانی خواستند تا » ضمن پیگیری نقض مکرر و آشکار حقوق بشر در ایران»، از مقامات ایران بخواهد «هر چه زودتر این مادر بیمار را از شرایط تنش‌زای زندان که بنا به تشخیص پزشکان برای وی بسیار مضر است، آزاد سازند.»
به گزارش منابع خبری جرس، در نامه ۳۱۱ نفر از افراد، شخصیت‌ها و نهادهای فرهنگی، سیاسی و مدنی به احمد شهید در باره نرگس محمدی، همچنین خاطرنشان شده است که «اعزام این تبعیدی بیمار به زندان، آخرین حلقه از فشارهای غیرانسانی و ضدقانونی و ناقض حقوق بشر توسط حکومت ایران بر منتقدان و معترضان ایرانی طرفدار آزادی عدالت و سربلندی ملت ایران و پی گیرندگان حقوق بشر است.»
متن این نامه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفته، به شرح زیر است:
حضور محترم آقای احمد شهید
گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در رابطه با ایران
با سلام و آرزوی سلامتی
نرگس محمدی فعال حقوق بشر و معاون کانون مدافعان حقوق بشر، در حالی که در اقامتی اجباری در زنجان به سر می‌برد توسط مأموران امنیتی ایران بازداشت و برای اجرای حکمی ناعادلانه به زندان اوین اعزام شد.
نرگس محمدی پس از بازداشت قبلی توسط ماموران امنیتی، دچار بیماری‌ ناشناخته جسمی شده بود. وی در حالی که همسرش به عنوان یک فعال سیاسی پس از سال‌ها زندان اخیرا از کشور خارج شده، به سرپرستی دو فرزند خردسال دو قلوی اش مشغول بود.
اعزام این تبعیدی بیمار به زندان، آخرین حلقه از فشارهای غیرانسانی و ضدقانونی و ناقض حقوق بشر توسط حکومت ایران بر منتقدان و معترضان ایرانی طرفدار آزادی عدالت و سربلندی ملت ایران و پی گیرندگان حقوق بشر است.
ما امضاءکنندگان این بیانیه، از طیف‌های مختلف فکری و سیاسی و علیرغم تنوع آراء خود، از جناب عالی می‌خواهیم ضمن پیگیری نقض مکرر و آشکار حقوق بشر در ایران، از مقامات ایران بخواهید هر چه زودتر این مادر بیمار را از شرایط تنش‌زای زندان که بنا به تشخیص پزشکان برای وی بسیار مضر است، آزاد سازند.
زندانی کردن نرگس محمدی هم چنین ظلمی بزرگ و نقض حقوق فرزندان خردسال اوست که بارها شاهد بازداشت والدین خود و حمله مأموران به خانه‌شان بوده و اینک از سرپرستی هر دو محروم شده‌اند.
در پایان با تشکر از زحمات شما از جناب عالی می‌خواهیم با گزارش مستمر نقض حقوق بشر توسط مقامات و حاکمیت ایران بر تقاضای خود برای سفر به ایران و ملاقات با زندانیان از طیف‌ها و گرایشات مختلف و خانواده‌های آنها، هم‌چنان اصرار کرده و پیگیری نمایید. با سپاس

عرفان هبوطی
مهناز هدایتی
حامد هنرخواه
رضا هیوا
سیدمجتبی واحدی
پروانه وحیدمنش
طهماسب وزیری
سجاد ویس مرادی
مهدی یارمحمدی
کاظم یکله
حسن یوسفی اشکوری
بنیاد عرصه سوم
سایت لج‌ور
حامیان مادران پارک لاله ایران – دورتموند
حامیان مادران پارک لاله ایران – لس آنجلس ولی
حامیان مادران پارک لاله ایران – فرانکفورت
مادران صلح دورتموند

Mahnaz Hedayati  ……..

For the attention of Mr Ahmad Shahid, UN Special Reporter on Human Rights in Iran

Dear Ahmad Shahid,

Narges Mohammadi, human rights activist and vice-president of the Iranian ‘Defenders of Human Rights Centre’ (DHRC) has been arrested by Iranian secret services agents when forced to live in Zanjân. She has been sent to Evin prison to serve an unjust prison sentence.

Narges Mohammadi suffers from an undiagnosed illness since the last period when she was held in custody by security forces. Since her husband, a committed activist was forced to leave Iran after years of imprisonment; she has looked after her young twin children.

Sending a person who is already sick and in exile, to prison is the last of illegal, inhumane measures contrary to human rights exerted by the Iranian government against the opponents and critics in Iran who are on the side of freedom, equality and the pride of the Iranian people who keep up their struggle for human rights in Iran.

We the undersigned, despite our diversity of opinion and political affiliation, ask you as one voice, to denounce the flagrant and repeated violations of human rights in Iran and to demand the Iranian authorities to take action to release this sick mother whose prison sentence doctors have judged to be very dangerous for her health.

The imprisonment of Narges is immensely unjust as well as an outright denial of the rights of these young children who have already witnessed their parents’ arrest several times as well as police attacks on their house. These children have now been deprived of both their parents.

Finally, we thank you for all the efforts you have made and we ask you to continue publishing your reports on human rights violations in Iran by the Iranian government and also to insist on your claims to travel in Iran so as to visit prisoners there regardless of their political affiliation.

Yours sincerely

 

نبردم لذت عشقت ولی رنجش کشیدم در سکوت
ازین عشقت همیشه شوری اشکم چشیدم در سکوت

به خود گفتم فراموشت کنم یادت نباشم هیچ وقت
زبان بی زبانم را ز ناچاری گزیدم در سکوت

به خود گفتم خیانت کن به عشقش تا بسوزد تارو پود ش
ببیند عاشقان سینه چاک نا امیدم در سکوت

به خود گفتم بگو آری به آن قلبی که می خواهد مرا
مرا چون بت پرستد ضجه ی عشقش شنیدم در سکوت

همان ضجه شبیه ضجه ی هر روزه ی من بی وفا
که ریزم پای عشقت بر تن و جانم دمیدم در سکوت

همان ضجه که وقتی داغ می شد هر دو لب هایم ولی
فقط خودم فقط خودم لبم را می مکیدم در سکوت

همان ضجه که وقتی خواستم لمسم کنی پیشم نبودی
نبودی در کنارم من بکارت را دریدم در سکوت

به خود گفتم به خود گفتم هزاران درد بی درمان تویی
که گویا خواب بودم خواب بودم من پریدم در سکوت

دراین بازی گرفتارم تو کردی در تمام لحظه ها
همیشه گریه کردم من بساط عشق چیدم در سکوت

شراب اشک را جای شراب عشق نوشیدم من آه
به جای شادی و شورش به تنهایی رسیدم در سکوت

نه عشقم قلب من قلب سیاهت نیست قلبم عاشق است
پرستم عشق پاکت را نمی بینی بریدم در سکوت

بریدم من بریدم من چرا اینگونه حالم من چرا
تو من را عاشقم کردی به جز تو من ندیدم در سکوت

چه باید کرد با تو با تو ای عشق قشنگ و احمقم
سیه کردی بدان آن آرزوهای سپیدم در سکوت

منم اینک شکسته قلب خود را می فشارم عشق من
درون سینه ام سینه ی خسته نا امیدم در سکوت

مهناز هدایتی
لندن بهمن ماه 1390

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19191

رادیو جوان :
مهناز هدایتی شاعر نویسنده خبرنگار و روزنامه نگار عضوانجمن قلم در تبعید عضو کمیته زنان نویسنده و از فعالین دفاع از حقوق بشر و مبارزه با خشونت بر علیه زنان و کودکان و فعال ضد جنگ و از مدافعان صلح بین الملل می باشند .
مهناز هدایتی از همان سنین کودکی و دوران دبستان به نوشتن شعر و داستان پرداختند و اشعارشان در جراید داخل ایران و خارج از ایران به چاپ رسیده است و نویسنده کتاب رمان بلند « مانکن و دو انسان مرده » و کتاب اشعار « شاهکار» می باشند تعدادی از کتاب های مهناز هدایتی در ایران مجوز چاپ نگرفته است و سال هاست در انتظار مجوز می باشد . اشعار مهناز هدایتی به زبان های انگلیسی و هلندی… ترجمه و منتشر شده است .
سروده ی « من در بهشت زندگی می کنم » یکی از اشعار مهناز هدایتی بود که در سال 2010موفق به دریافت تقدیر نامه ازجانب ملکه انگلستان شد .
دیگر موفقیت ناتمام برای مهناز هدایتی در هلند اشعارشان در بین اشعار شاعرین ملیت های گوناگون توانست کاندید بهترین اشعار برگزیده برای چاپ کتاب برترین شاعر باشد.
وکتاب رمان مانکن و دو انسان مرده به قلم ایشان توانست کاندید جایزه برتر بنیاد زنده یاد گلشیری شود .
اشعار مهناز هدایتی در دوران کودکی و نوجوانی نیز موفق به دریافت جوایز و تشویق نامه های بسیاری شده بود اما در دوران بعداز انقلاب مهناز هدایتی به دلیل سرودن اشعار مخالفت با قوانین ارتجاعی بر ضد اجتماع و ضد بانوان و دفاع از حقوق اقلیت های مذهبی و قومی 8 ماه زندانی و از دبیرستان اخراج شدند اما سال ها بعد وارد دانشگاه شدند ودر رشته مدیریت بازرگانی به تحصیل پردختند .
اشعارو غزل های پرشور و مقالات سیاسی اجتماعی مهناز هدایتی در رسانه ها و درسایت های معتبر خارج از ایران در سایت ایران گلوبال سایت عصر نو سایت شهرزاد نیوز سایت پوشه سایت بالاترین ریشه ها دنباله آزادگی و دیگر سایت ها منتشرشده است .
و هم اینک از او 3 کتاب شعر « مجموعه ای از غزل ها و سروده ها یشان » و یک رمان سیاسی اجتماعی بلند آماده چاپ است .

من خوشبخت نیستم

Posted: آوریل 21, 2012 in Uncategorized

http://www.iran-pen.org/english/members.html

من خوشبخت نیستم
به خنده هایم نگاه نکنید
بخت من به بدبختی های یک دیکتاتور پیوند خورده است
ودرمسیرفرسایشی سلول های تمرکزباوربه ناباوری رسیده ام
و اینگونه شد که صلیب شکسته ی ضد دیکتاتوری را
در کمپین یک میلیون امضای سرخ
روی قله ی تردیدها درجهان افراشتم
در فضایی که هنوز زخم های دیکتاتوری
روی تن ناتوانم خشک نشده است
وابلهانه تجاوزهایش بکارت معصومانه ام را می خراشد
و روح عصیان زده ام را در معبد تنهایی به زنجیر می کشاند

آه من محکوم شده ی این اندیشه ی دگماتیسم اجتماعی سیاسی مذهبی درعصر خویشم
و من هضم شده ی عریان آن تن اشتها ناپذیرازبلعیده شدن روح و جسمی هستم که آذوقه ی مدفون شده ی تفکری شده است که سال ها ست درذره های وجودش انباشته شده است
واوست که تمام وجودم را ذره ذره می بلعد
واوست که خوشبختی ام را ازسینه های برجسته ام
قطره قطره می مکد
درحالیکه من شب ها گرسنه ازعشق سربربالین می گذارم

من خوشبخت نیستم
به خنده هایم نگاه نکنید
من جسد فنا شده ی یک زن متفکررا روی شانه های خسته ام هرروزروبروی تهی مغزان افراطی مرد سالارمنشانه
حمل می کنم
و این پاپوش دوختن های ضمخت بی تفکر
جانم را به لب آورده است
وفریاد سکوت ممنوع را بالا می آورم بدون اینکه فریاد بزنم
« من هرروزفریاد بی صدای بی فریادی را فریاد می زنم
که اسیردست دیکتاتوری ست که با بمب اتم هم نمی توان
جمجمه ی تسلط ناپذیرمغرضانه اش را متلاشی کرد
او آنقدر شکست ناپذیر است که تفاله های اتمی تسلطش را
با نیرنگ سازش برمغزم تزریق می کند»
مغزم دارد متلاشی می شود از این قله ی شکست ناپذیرافراطی اندیشه های پوچ و ویرانگری که روح و جسمم را به عصیان می کشاند

من خوشبخت نیستم
به خنده هایم نگاه نکنید
بخت من به بدبختی های یک دیکتاتور پیوند خورده است
« آه وقتی مقیاس مقایسه ی جنسیتی من زن شد
و مقیاس جنسیتی اومرد است وشهوت قدرت برایش اوج لذت در تمام دوران تبعیض جنسیتی ست برای شکستن غرور کسی که زیر دستانش دوام آورده است »
من ازاین سنجش کورومشمعز کننده به مرز عصیان رسیده ام
و او هنوز یک تنه برامواج تندروی های موذیانه اش برمغزم می کوبد

من خوشبخت نیستم
به خنده هایم نگاه نکنید
من جسد فنا شده ی یک زن متفکررا روی شانه های خسته ام هرروزروبروی تهی مغزان افراطی حمل می کنم

مهناز هدایتی

لندن بهار دوهزارو دوازده

منبع: 

ایران گلوبال

بخش:

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=20507

http://www.iranglobal.info/node/5186

http://jahanezan.wordpress.com/2012/04/22/19876/

http://balatarin.com/permlink/2012/4/22/3003703

https://balatarin.com/permlink/2012/4/21/3003250